تبليغاتX
هر چی دلت بخاد این تو پیدا میشه

هر چی دلت بخاد این تو پیدا میشه

+نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت9:57توسط پریا | |

 


بنام خدا

سلام

میگن خدا افرادی رو که غرورشونو میشکونه خیلی دوست داره ، چون غرور و تکبر بارز ترین ویژگی شیطانه ، و خدا نمیخواد مخلوقش این خصلت رو از شیطان بگیره. اگه یه جایی ، یه زمانی ، غرورت شیکست ، غصه نخور ، شاید به ظاهر فکر کنی زمین خوردی ، اما در اصل خدا دستتو گرفته و از روو زمین بلندت کرده. هر عملی ، هر حرفی ، هر حرکتی یه پشت صحنه ای داره که بقیه ازش بی خبرن ، مثلا ممکنه هدف من از این صحبت ها فقط مطرح کردن خودم و یا جلب توجه باشه ، ولی اینو کسی نمیدونه ، اتفاقات و داستان هایی هم که توو زندگی ما از طرف خدا میوفته عین همین موضوعه. بعضی وقتا خدا خوشی های مارو ازمون میگیره تا خوب شیم ، آخه میدونید که؟ ما اومدیم اینجا که خوب باشیم ، نه خوش !. یه روزی پیامبر در راه مسجد میرفته ، بچه ها به پیامبر اصرار میکنن که باهاشون بازی کنه ، پیامبر شروع میکنه به بازی با بچه ها ، یه مدتی که میگذره یکی از اصحاب میاد تا ببینه چرا پیامبر دیر کرده ، حضرت به شخص میگه ، چند تا گردو واسه من تهیه کن تا بدم به بچه ها و سرشون گرم شه و ما هم به مسجدمون برسیم. خلاصه حضرت چند تا گردو میندازه زمین و بچه ها میرن دنبال گردو بازی ! . در راه مسجد پیامبر به شوخی و به زبون خودمون به همراهش میگه : دیدی چطوری پیامبر خدا رو با چند تا گردو عوض کردن؟!!

توو این دنیا هم ، خدا خودش به ما خوشی میده تا ببینه ما به چه قیمتی خوشی ها رو با خوبی ها عوض میکنیم ، اگه میخوای خوب باشی باید خوشی هاتو رها کنی ، مثل آدمی که سرما خورده ، خربزه خیلی براش خوشه ، اما اصلا براش خوب نیست! ، آمپول براش اصلا خوش نیست ولی براش خوبه!... چقدر زیبا توصیف میکنه این انسان ها رو :

همین کسانند که ضلالت را به بهای هدایت ، و عذاب را در ازای آمرزش خریدند.

پس چه صبورند بر آتش! " بقره ، آیه ی 175 "

خیلیا توو این دنیا میرن دنبال گردو بازی ، اما خدا انقدر دوسشون داره ، که طاقت نمیاره و گردو هاشونو ازشون میگیره تا دوباره برگردند سمت خودش. توو سوره ی حدید ، خدا ، هم خیلی قشنگ به بنده هاش دلداری میده ، یعنی اونایی که گردو هاشونو ازشون گرفته ، و هم یه تلنگری به کسایی میزنه که هنوز گردو دستشونه ، خیلی آدمو آروم میکنه این دو تا آیه :

آیه ی 22 : هیچ مصیبتی نه در زمین و نه در جانتان روی ندهد مگر پیش از آنکه آنرا پدید آوردیم در کتابی ثبت است. همانا این کار بر خدا آسان است... آیه ی 23 : تا بر آنچه از دست شما رفته است اندوه نخورید و بدانچه به شما داده سرمست نباشید ، و خدا هیچ خود خواه فخر فروشی را دوست نمی دارد.

خلاصه اینکه ، این حرف هارو زدم تا آخرش اینو بگم : یه نگاه به خودت بنداز ، ببین چند وقته داری گردو بازی میکنی ! ، اگه خودت قدرت و دله دور انداختنشونو نداری پس دعا کن خدا ازت بگیرتشون...

 اگه نظری چیزی داشتین حتما بهم بگید ، تا دفه ی بعد ،  یا حق...




+نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت14:3توسط پریا | |


 


 

81ouvt5.jpg

 

 

همین روزهاست که منتظری دلی آشنا در را بکوبد. یک آسمان سلام نثارش کنی و یک کوله بار کلام چشم روشنی بگیری؛ وگرنه از یاد می بری که جوانی و دلت سبز سبز است.

همین روزهاست که از خدا می خواهی بارانی سبز  بر جوانه ی جوانی ات ببارد و غبار همه ی تردیدها و اگرها و چراها را با خود ببرد.

 

 


8bgdq44.jpg

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت9:39توسط پریا | |


پیر ما گفت: هنگام كه خود را در بارگاهش می‌بینید چه می‌كنید؟
گفتیم: تمام خواسته‌هایمان را مطرح می‌كنیم.
- یعنی آنجا نیز به خود می‌اندیشید؟
- پس چه باید كرد؟
- در طول تاریخ انسان خواسته تا به بارگاه ملكوتی او برسد و فقط مشكلاتش را حل كند.
- مگر كار دیگری می‌شود كرد؟
- بله مراتب مختلفی وجود دارد كه در نهایت رهایی است.
- یعنی چه؟
- در یك سطح ما خواسته‌های خود را مطرح می‌کنیم. در سطح دیگر می‌گوییم حكم آنچه تو فرمایی. اما در بالاترین سطح چیزی نمی‌خواهیم و فقط و فقط به خودش فكر می‌كنیم:

جام جهان نماست ضمیر منیر دوست           اظهار احتیاج خود آنجا چه حاجت لست

- در این سطح چه باید گفت؟
- گفتگویی در كار نیست. وقتی در بارگاهش ایستاده‌اید می‌شنوید:
بخوانید مرا و نه غیر از مرا، برای خودم و نه غیر از خودم. آنگاه سراسر وجودتان غرق در نور شده و او كه عاشق است، معشوق خود را كه ما هستیم در آغوش می‌كشد...
پیر ما دیگر چیزی نگفت. آبشاری از نور بر او باریدن گرفت و همه جا فقط نور بود نور و صدایی به لطافت طبیعت از اعماق وجودش شنیده می‌شد:
 

دانی كه چه‌ها چه‌ها چه‌ها می‌خواهم           وصـل تـو من بی ســر و پا می‌خواهم
فـریـاد و فـغان و نـاله‌ام دانی چیســت           یـعنی كه تـو را تـو را تـو را می‌خواهم


+نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت9:36توسط پریا | |


بنام خدا

سلام

عابدی از بنی اسرائیل سه سال پیوسته دعا می‎كرد تا خداوند به او پسری عنایت كند، ولی دعایش مستجاب نمی‎شد، روزی در ضمن مناجات عرض كرد:
«یا رب اَبَعیدُ انا منك تَسْمَعنی اَمْ قَریب فلا تجیبنی»
خدایا! آیا من از تو دورم كه سخنم را نمی‎شنوی یا تو نزدیكی ولی جوابم را نمی‎دهی.
در خواب به او گفتند: مدّت سه سال است خدای را با زبانی كه به فحش و ناسزا عادت كرده و قلبی آلوده به ستم و نیّت دروغی می‎خوانی، اگر می‎خواهی دعایت مستجاب شود فحش و ناسزا را رها كن و از خدا بترس، قلبت را از آلودگی پاك كن و نیّت خود را نیز نیكو گردان.
ای عمر به بد تباه كردی وی نامه خود سیاه كردی
بیدار نمی‎شوی ز غفلت هشیار نمی‎شوی ز سكرت
گوئی ز خدا خبر نداری وز روز جزا خبر نداری
بس عاصی و دل سیاه گشتی غرق بحر گناه گشتی
یك لحظه بفكر خویشتن آی چشمی ز درون جانت بگشای
بنگر نیكو كه در چه كاری افتاده، پیاده یا سواری

التماس دعا

یا حق


+نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت9:35توسط پریا | |


بنام خدا

سلام

از سوی خداوند به یكی از پیامبران به نام حزقیل كه سومین خلیفه موسی ـ علیه السّلام ـ در بنی اسرائیل بود الهام شد كه به فلان حاكم بگو پس از مدت اندكی می‌میری، حزقیل پیام خداوند را به او ابلاغ كرد.
حاكم، سخت وحشت زده شده روی تختش به دعا و راز و نیاز پرداخت و به قدری هنگام دعا متوجه خدا بود كه ضعف بر او عارض شد و از روی تخت به زمین افتاد، و در دعایش می‌گفت:
یا ربّ اَخّرنی حتی یَشبَّ طفلی و اَقْضی امری.
ای پروردگار من به من آن قدر مهلت بده كه كودكم بزرگ شود و زندگی خودمان را سامان بدهم.
خداوند دعای او را به استجابت رساند، و به حزقیل وحی كرد:
برو به حاكم بگو مرگ تو را تا پانزده سال تأخیر انداختم.
ای عمر من ای جان من، ای جان و ای جانان من ای مرهم و درمان من، ای جان و ای جانان من
هم شادی از تو،‌غم زتو، زخم و از تو و مرهم زتو جان بلاكش هم زتو، ای جان و ای جانان من
گاهی ز وصل افروزیم، گاهی ز هجران سوزیم گاهی دری، گه دوزیم، ای جان و ای جانان من

التماس دعا

یا حق


+نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت9:33توسط پریا | |


«پنجاه واقعیت که جهان را تغییر می دهد»
 
 (50 FACTS THAT SHOULD CHANGE THE WORLD)
عنوان کتاب یکی از تهیه کنندگان برنامه های BBC  است به نام «جسیکا ویلیامز» (Jessica Williams). ویلیامز در کتاب خود که می توان آن را اطلس مسائل حاد اجتماعی جهان محسوب کرد، اطلاعاتی دقیق را با زبان ساده در اختیار مخاطبانش قرار می دهد. اطلاعات ارائه شده در کتاب را تصاویر متنوعی نیز همراهی می کند. کتاب خانم ویلیامز به چند زبان ترجمه شده و ترجمه ترکی این کتاب توسط روزنامه حریت ترکیه در تاریخ 28 سپتامبر 2007 به صورت بخشی مستقل روی وب سایت این روزنامه قرار گرفته است. ترجمه حاضر از روی ترجمه ترکی انجام شده.
............ ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... .............

1) متوسط عمر زنان ژاپنی 84 سال است؛ در حالیکه متوسط عمر زنان بوتسوانایی (کشوری در جنوب آفریقا) بیشتر از 39 سال نیست.
2) در روسیه سالانه بیش از 12 هزار زن در نتیجه خشونت های خانوادگی جان خود را از دست می دهند.
3) نیمی از شهروندان 15 ساله انگلیسی تجربه مصرف مواد مخدر را کسب کرده و یک چهارم جمعیت 15 ساله این کشور نیز سیگار مصرف می کند.
4) یک سوم کسانی که دچار چاقی مفرط هستند در کشورهای در حال توسعه زندگی می کنند.
5) در بین کشورهای توسعه یافته بیشترین آمار در مقوله بارداری زودهنگام به آمریکا و انگلستان اختصاص دارد.
6) آمار زنان گمشده چینی به 44 میلیون نفر می رسد.
7) تعداد زنان آرایشگر برزیلی از تعداد سربازان این کشور بیشتر است.
8)81درصد اعدام های صورت گرفته در سال 2002 در سه کشور آمریکا، چین و ایران به وقوع پیوسته. در نسخه چاپی به دلیل وجود نام ایران، اسامی کشورها را چاپ نکردیم و به جای آن نوشته شد: در سه کشور جهان.
9) اطلاعاتی که سوپرمارکت های انگلیسی درباره مشتری های خود جمع آوری می کنند، بیشتر از اطلاعاتی است که حکومت این کشور درباره شهروندانش دارد.

10) در اتحادیه اروپا روزانه هر راس گاو به میزان 5/2 دلار مورد حمایت مالی قرار می گیرد، اما 75 درصد جمعیت قاره آفریقا با پولی بسیار کمتر از این رقم به زندگی روزانه خود ادامه می دهند.
11) در بیش از 70 کشور جهان روابط همجنسگرایان ممنوع اعلام شده و در نه کشور دیگر نیز برای این کار مجازات مرگ را در نظر گرفته اند. این بند در مجله چاپ نشد و به جای آن [...] گذاشتیم.
12) یک پنجم جمعیت دنیا با درآمد روزانه کمتر از یک دلار به حیات خود ادامه می دهند.
13) 13 میلیون و دویست هزار آمریکایی در طول یک سال مورد جراحی زیبایی قرار گرفته اند.
14) در اثر انفجار مین های زمینی، هر ساعت یک انسان جان خود را از دست می دهد و یک نفر دیگر نیز دچار معلولیت می شود.
15) در هندوستان 44 میلیون کودک به عنوان کارگر مورد استفاده قرار می گیرند.
16) در کشوهای صنعتی روزانه 6تا7 کیلوگرم مواد افزودنی وارد بدن انسان ها می شود.
17) پردرآمدترین ورزشکار جهان، «تایگر وودز» گلف باز، در طول سال 78میلیون دلار و به عبارت دیگر در هر ثانیه 148 دلار درآمد کسب می کند.
18) در آمریکا هفت میلیون زن و یک میلیون مرد نظم غذایی خود را از دست داده اند.
19) در واشینگتن برای فعال نگه داشتن نمایندگان، 67 هزار نفر و به ازای هر نماینده کنگره 125 نفر مشغول فعالیت هستند.

20) تصادف وسایل نقلیه موتوری در هر دقیقه باعث مرگ دو نفر می شود.
21) از سال 1977 به این سو در کلینیک های کورتاژ آمریکا 80 هزار مورد اعمال خشونت و تجاوز به زنان گزارش شده است.
22) تعداد کسانی که طاق های طلایی «مک دونالد» را می شناسند، بیشتر از افرادی است که با تاج خار مسیحیت آشنایی دارند.  
23) در کنیا یک سوم درآمد هر خانواده صرف رشوه دادن می شود.
24) رقم معاملات غیرقانونی مواد مخدر در جهان به 400 میلیارد دلار می رسد.
25) یک سوم آمریکایی ها سفر موجودات فضایی به زمین را باور می کنند.
26) در بیش از 150 کشور جهان اعمال شکنجه صورت می گیرد.
27) هر روز یک هفتم جمعیت جهان یعنی 800 میلیون نفر گرسنه می مانند.
28) احتمال زندانی شدن مردان سیاه پوست آمریکایی 33 درصد می باشد.
29) یک سوم جهان در شرایط جنگی به سر می برد.

30) احتمال دارد ذخایر نفتی جهان در سال 2040 به پایان برسد.
31) 82 درصد سیگاری های جهان در کشورهای در حال توسعه زندگی می کنند.
32) 70درصد مردم جهان غیر از زبان رایج در کشورشان هیچ زبان دیگری را نشنیده اند.
33) یک چهارم درگیری های مسلحانه برای دست یابی به منابع طبیعی صورت می گیرد.
34) در قاره آفریقا 30 میلیون نفر به ایدز مبتلا شده اند.
35) هر سال ده زبان به جمع زبان های مرده دنیا می پیوندد.
36) تعداد افرادی که در اثر خودکشی جان خود را از دست می دهند، بیشتر از تعداد کسانی است که ضمن درگیری ها کشته می شوند.
37) در آمریکا هر هفته به طور متوسط 88 دانش آموز به شکل مسلح وارد کلاس درس می شوند.
38) در جهان حداقل 300 هزار نفر زندانی عقیدتی وجود دارد.
39) هر سال دو میلیون دختر جوان و زن ختنه می شوند.

40) در نبردهای مسلحانه سراسر جهان 300 هزار سرباز کودک در حال جنگیدن هستند.
41)  در انتخابات سال 2001 انگلستان 26 میلیون نفر شرکت کردند، در حالیکه همان سال و در جریان نخستین دور انتخاب Pop Idol انگلستان 32 میلیون انگلیسی رای دادند.
42) ارزش مالی بازار فروش فیلم های پورنوگرافی در آمریکا ده میلیارد دلار برآورد می شود.
43) هزینه تسلیحاتی آمریکا 33 برابر بیشتر از هفت دولتی است که کاخ سفید آنها را با لقب «دولت های قلدر» معرفی می کند.
44) در دنیا 27 میلیون برده وجود دارد.
45) آمریکایی ها در هر ساعت 5/2 میلیون عدد بطری پلاستیکی را به جمع زباله ها اضافه می کنند. یعنی در عرض سه هفته می توان با روی هم گذاشتن این بطری ها با خطی پلاستیکی کره زمین را به کره ماه متصل کرد.
46) هر انگلیسی روزانه به طور متوسط 300 بار در محوطه تحت پوشش دوربین های مدار بسته قرار می گیرد.
47) 120 هزار زن و دختر جوان هر سال به خریدارانی در اروپای غربی فروخته می شوند.
48) هر عدد میوه کیوی که بوسیله هواپیما از زلاند نو به انگلستان حمل می شود، پنج برابر وزن خود گاز گلخانه ای به جو زمین اضافه می کند.
49) بدهی آمریکا به سازمان ملل متحد از مرز یک میلیارد دلار گذشته است.
50) احتمال بروز مشکلات روانی در فرزندان خانواده های فقیر، سه برابر بیشتر از احتمال بروز همین مشکلات در کودکان خانواده های مرفه می باشد.
ترجمه فوق در شماره ۴۱ ماهنامه نوای ارس، مهر۸۶، ص:۱۲ به چاپ رسید.
 

    

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت9:31توسط پریا | |


به نام خدا

با عرض سلام

امام صادق (علیه السلام )فرمود :

روزی  اختلافی   بین سلمان فارسی و شخصی بوجودآمد  . آن مرد به سلمان گفت : تو كیستی ؟ سلمان پاسخ داد :  ابتدای افرینش من و تو از نطفه نجسی بوده و سرانجام هم مرداری گندیده خواهد بود . هرگاه روز رستاخیز شود و ترازوی عدل بنهند ، هر كس نیكش سنگین بود ، او شرافتمند است و هر كس اعمال نیكش اندك بود پست و بی ارزش .( اخلاق اسلامی شهید دستغیب نشر محراب ص 44)

یا حق  


+نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت9:26توسط پریا | |


آیین میترایسم (مهر پرستی)


مهر پرستی یا آیین میترایسم یکی از ادیان قدیمی است در این جستار میخواهیم انکی با آداب و رسوم و تاریخچه این دین آشنا شویم



 

تاریخچه

 

کاسپی ها اولین گروه ایرانی بودند که وارد فلات ایران شدند که در منابع سومری به آنها آفتاب پرست گفته میشد. تاریخ این دین به 8000 سال قبل میرسد

 

این آیین به غیر از ایران در اروپا نیز پیروان زیادی داشت و طی قرنهایی دین اصلی مردم اروپا محسوب میشد . این دین در سده‌های سوم و چهارم میلادی به اوج خود رسید و بویژه در میان سربازان رومی باورمندان بسیاری داشت. پس از فرمان تئودوس یکم در ۳۹۱ میلادی که طی آن همه کیش‌ها و آیینهای غیرمسیحی ممنوع اعلام شد و همه اروپاییان مجبور بودند یا مسیحی شوند یا اینکه از تمام نعمات زندگی محروم باشند در این زمان آیین مهر پرستی کم کم از اروپا رخت بر میبندد گرچه نمادها و پرستشگاه‌های آن در سراسر اروپا و مفاهیم آیین مسیحی و رفتارهای مسیحیان باقی مانده.

 

 


زندگانی میترا



mithras_statue.jpg


مهر یا میترا در شب یلدا پا به عرصه هستی میگذارد و زندگانی پر فراز و نشیبی را آغاز میکند در این شب میترا از دل سنگی درون غاری به دنیا میآید. در هنگام تولد تنها یک کلاه بر سر دارد و شمشیر و تیروکمان در دست . برخی زاده شدن مهر از درون سنگ را استعاره از فروغ ناشی از برخورد دو سنگ به هم میدانند. میترا به هنگام تولد کره‌ای در دست دارد و دست دیگرش را بر دایره بروج گرفته‌است. و در مسیحیت چون روز میلاد مسیح مشخص نبوده این روز را روز تولد مسیح اعلام کردند

 

مبارزه با گاو

 

میترا گاو مقدس را در حال چرا دستگیر میکند و بر شانه می‌اندازد و به غار خود میبرد. در برخی جاها میترا پیروزمندانه سوار بر گاو میشود و به سمت غار حرکت میکند. این گاو آبی رنگ بوده‌است.

 

http://www.cais-soas.com/CAIS/Images2/Mithra/mithra1.gif

قربانی کردن گاو

 

پس از رسیدن به غار میترا گاو را بر زمین میزند و بر پشت آن مینشیند و چاقوی خود را بر کتف گاو فرو میکند. در این هنگام سگ و مار برای لیسیدن خون گاو میایند و عقرب برای این که تخم گاو را نیش بزند. سگ نشان پاسداری ،مار نشان زندگی و عقرب نماینده اهریمن است که میخواهد منی گاو را آلوده کند. از محل زخم گاو سه خوشه گندم و نهال تاک در میآیند.

 

معجزه آب

 

میترا با زدن تیری به صخره از آن چشمه‌ای جاوید به وجود آورد. این همان چشمه آب زنده گانی میباشد.

 

معجزه شکار

 

میترا سوار بر اسب تاخته و حیوانات را شکار میکند تمام تیر‌های او به هدف میزنند و با هر تیر موجودی را شکار میکند. بعد از شکار میترا به سراغ دشمنان خود میرود و آنها را از پای در میآورد. لقب مهر نبرز یا مهر شکست ناپذیر از همین جا پدید میآید.

 

شام آخر

 

در آخرین روز زندگی زمینی میترا او در ضیافتی شرکت میکند. و خون گاو،گوشت او،نان و شراب میخورد. این ضیافت درون غاری انجام میشود.

 

عروج میترا

 

بعد از ضیافت میترا سوار ارابه خورشید شده و به آسمان عروج میکند.

 

رستاخیز

 



در آخر کار جهان آتشی عظیم در تمام جهان درمیگیرد و تنها پیروان میترا از آن آسوده خواهند بود.

Theimage“http://www.cais-soas.com/CAIS/Images2/Parthian/Dura_Europas/Dura_Europas_Mural6.jpg”cannotbedisplayed,becauseitcontainserrors.

 


آیین‌های مهرپرستان

 

 

آزمایش های مهر پرستان

 

چشمان نو آموز را میبستند مهیار نو آموز را به جلو میراند سپس ناگهان او را هل میداد و شخص دیگری قبل از زمین خوردن اورا در آغوش میگرفت که به این شخص ناجی گفته میشد.

 

در منابعی گفته شده که مچ دو دست نوچه را با روده مرغ میبستند سپس آنها را درون برکه آبی میانداختند شخصی با شمشیر روده را پاره میکرد که همان ناجی بود. ترساندن نوچه ،خوابیدن در قبر،شنای طولانی،مبارزه با گاو ،گرسنگی طولانی ،ماندن در آب یخ زده ،روزه داری از دیگر آزمایش‌ها بوده‌است. به قولی نوچه باید چهل آزمایش را پشت سر میگذاشت تا به سلک مهریان در آید. باد از انجام این آزمیش‌ها نوچه درون آب میرفت و هنگام بیرون آمدن میگفتند که حیات دوباره پیدا کرده‌است. سپس قسم میخورد و خالکوبی میکرد. هنگام قسم خوردن نوچه دست راست را بلند میکرد.و اینگونه شخصی میتوانست به آیین مهر در آید

 

 

http://www.paleotimes.org/images/sunworship.gif

 

مهرپرستان در هنگامی که در مهرابه جمع میشدند گاوی را قربانی میکردند .گوشت این حیوان را کباب میکردند و خون آن را در جامی در زیر مهراب میریختند. این خون را باشیره هوم و شراب مخلوط میکردند و به آن آب حیات میگفتند. این آب مقدس را در جام‌های مخصوص به نام دوستکامی میریختند. و حاضران آن را به همراه کباب و نان میخوردند. سپس سرودهایی در سپاس از مهر میخوانده‌اند. در مهرابه‌ها شمع و آتش روشن میکردند که نماد مهر بود.

 

مهرابه‌ها

 

به پرستشگاه‌های مهرپرستان مهرابه گفته می‌شود. که از مهر آبه ساخته شده‌است . آبه به معنی جای گود است .

 http://static.flickr.com/63/167236170_980b635ee6.jpg

ساختمان مهرابه‌ها از یک ورودی سپس دهلیز درونی که به سه راهرو منتهی میشد تشکیل شده‌است. تالار روبرویی بزرگ بوده و تالار اصلی معبد بوده‌است. دو راهرویی که در سمت چپ و راست قرار داشتند تنگتر بوده و سقف آن هم کوتاهتر است.مهراب بالای تالار اصلی قرار میگرفت و عبارت است از گودی اندکی در دیوارکه نقش مهر(و گاهی مجسمه او) در حال کشتن گاو در آن دیده میشد دو مهربان نیز در دو سوی او دیده میشدند. در دو طرف تالار اصلی نیمکتهایی سنگی قرار میدادند. روشنی مهرابه از روزنه‌های کوچک سقف و یا پنجره‌های باریک تامین میشد ، به طوری که فضای مهرابه تقریباً تاریک بود. و این برای آن بود که حالت اصلی غار حفظ شود.

http://www.fertorakos.hu/vallalkozasok/szerdahelyi.jpg

 

نمادهای مهری

 

صلیب : علامت صلیب   tاز علائم مهر پرستان است. مهریان به صلیب شکسته نیز به نام چرخ خورشید احترام میگذاشتند.אاین نماد نشانه چرخ خورشید است .


درخت کاج : در میان مهر پرستان به درخت کاج اهمیت به سزایی داده میشود


ناقوس :  در آیین‌ مهرپرستی‌ از ناقوس‌ استفاده‌ می‌شده‌ كه‌ در كلیسا نیز این‌ موضوع‌ دیده‌ می‌شود



http://www.egodeath.com/images/egodeatharticle/HighRes/MithrasSolShoulder_HiRes.jpg


امیدوارم که خوشتون آمده باشه


+نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت9:24توسط پریا | |


بنام خدا

سلام

یونس پیغمبر ـ علیه السّلام ـ پس از آنكه سی سال قوم خود را به ایمان دعوت نمود هیچ كدام ایمان نیاوردند مگر دو نفر كه یكی عابدی بود به نام «تنوخا» و دیگری عالمی بود به نام «روبیل».
حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: خداوند عذاب وعده داده شده را از هیچ امتی برطرف نكرد مگر قوم یونس، هر چه آنها را به ایمان خواند نپذیرفتند. با خود اندیشید كه نفرینشان كند، عابد او را بر اینكار ترغیب می‎نمود ولی روبیل می‎گفت نفرین مكن زیرا خداوند دعای تو را مستجاب می‎كند، از طرفی دوست ندارد بندگانش را هلاك نماید.
بالأخره یونس ـ علیه السّلام ـ ، گفتار عابد را پذیرفت و آنها را نفرین كرد، به او وحی شد كه در فلان روز و ساعت عذاب نازل می‎شود، نزدیك تاریخ عذاب، یونس به همراهی عابد از شهر خارج شدند ولی روبیل در همانجا توقف كرد، ساعت نزول بلا فرا رسید، آثار كیفر ظاهر شد، قوم یونس آشفته شدند «چون هر چه گشتند یونس را نیافتند» روبیل به آنان گفت اینك كه یونس نیست به خدا پناه ببرید، زاری و تضرع كنید شاید بر شما ترحمی فرماید.
پرسیدند چگونه پناه ببریم؟ روبیل فكری كرد و گفت فرزندان شیر خواره را از مادرانشان جدا كنید بین شتران و بچه‎هایشان و گوسفندان و برّه‎ها و گوساله‎ها و ماده گاوها، تفرقه بیندازید و در میان بیابان جمع شوید، آنگاه اشك ریزان ازخدای یونس، خدای آسمان ها و زمین ها و دریاها طلب عفو و بخشش كنید.
به دستور روبیل عمل كردند منظره‎ای بس تأثر انگیز ایجاد شد اطفال شیرخوار گریه را ‎آغاز نمودند پیران كهنسال صورت بر خاك گذاشته اشك می‎ریختند، آوای حیوانات و اشك و آه قوم یونس با هم آمیخته بود، شاید خاشاك بیابان را نیز با خود هم آهنگ كردند رحمت بی‎انتهای پروردگار جهان بر سر آنها سایه افكند، عذاب نازل شده برطرف گردید، و به جانب كوه ها روانه شد.
پس از گذشتن تاریخ عذاب، یونس به طرف قوم خود بازگشت تا ببیند آنها چگونه هلاك شده‎اند با كمال تعجب مشاهده كرد مردم به طریق عادی زندگی می‎كنند، عده‎ای مشغول زراعتند، از یك نفر پرسید قوم یونس چه شد آن مرد یونس را نمی‎شناخت، پاسخ داد او بر قوم خود نفرین كرد، خداوند نیز تقاضای ایشان را پذیرفت، عذاب نازل شد، ولی آنها گرد یكدیگر جمع شدند گریه و زاری نمودند، از خدا خواستند بر آنها رحم كرده عذاب را بر طرف نمود، اینك در جستجوی یونس هستند،‌ تا ایمان آورند.
یونس خشمگین شد باز از آن محیط دور شد، و نزدیك دریا رفت چنانچه خداوند نیز داستان خشم یونس را در این آیه بیان می‎كند وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ.
كنار دریا رسید در آنجا یك كشتی را در حال حركت مشاهده كرد، تقاضا نمود او را نیز سوار كنند مسافرین موافقت كرده، یونس سوار شد، كشتی حركت كرد، میان دریا كه رسید خداوند یك ماهی بزرگ را مأمور نمود به طرف كشتی رود، یونس در ابتداء جلو نشسته بود حمله ماهی و هیكل درشت او را كه مشاهده كرد از ترس به آخر كشتی رفت ماهی باز به طرف یونس آمد، مسافرین گفتند: در میان ما نافرمانی است باید قرعه بیاندازیم بنام هر كس كه در آمد او را طعمه همین ماهی قرار دهیم، قرعه كشیدن بنام یونس خارج شد او را میان دریا انداختند، ماهی یونس را فرو برد و او خویشتن را سرزنش می‎كرد «فالتقمه الحوتُ و هو ملیم» در روایت ابی الجارود حضرت باقر ـ علیه السّلام ـ می‎فرماید: سه شبانه روز در شكم ماهی بود در دل دریاهای تاریك خدا را خواند، دعا كرد مستجاب شد.
فنادی فی الظلمات ان لا اله الّا انت سبحانك انی كنت من الظالمین فاستجبنا له و نجیناه من الغم و كذلك ننجی المؤمنین.
فریاد برداشت در تاریكی‎ها؛ تاریكی شكم ماهی و تاریكی شب و تاریكی دریا، پروردگارا به جز تو خدائی نیست منزهی تو من از ستمكارانم، دعایش را مستجاب كردیم و او را از اندوه نجات دادیم و این چنین مؤمنین را نجات می‎دهیم. ماهی یونس را به كنار دریا میان ساحل انداخت، چون موهای بدن او ریخته و پوستش نازك شده بود خداوند درخت كدوئی برایش در همانجا رویانید تا در سایه آن از حرارت آفتاب محفوظ بماند، یونس در آن هنگام پیوسته به تسبیح و ذكر خدا مشغول بود تا آن ناراحتی و نازكی پوست برطرف شد، خداوند كرمی را مأمور كرد كه ریشه كدو را خورد، كدو خشك شد، یونس از این پیش آمد اندوهگین گردید، خطاب رسید برای چه محزونی چه شده؟ عرض كرد در سایه این درخت آسوده بودم، كرمی را مأمور كردی تا او را خشك كرد. فرمود، یونس اندوهگین برای خشك شدن یك درخت می‎شوی كه آن را خود نكاشته‎ای و نه آبش داده‎ای و به آن اهمیت نمی‎دادی، هنگامیكه از سایه‎اش بی‎نیاز می‎شدی امّا تو را اندوه فرا نمی‎گیرد برای صدهزار مردم بینوا كه می‎خواستی عذاب بر آنها نازل شود اكنون آنها توبه كردند، به جانب ایشان برگرد، یونس بسوی قوم خود بازگشت همه گِردش را گرفتند ایمان آوردند.
بیا ای اشك خونین تا كه بر بخت زبون گریم كشم آهی زدل و زابر آزار فزون گریم
اگر منعم كند از گریه عقل مصلحت بینم ز كیشش رو بگردانم به فتوای جنون گریم
دمی با خویش پردازم به آه و ناله در سازم بجان آتش در اندازم بر احوال درون گریم
زدست خود در آزارم كه محنت را سزاوارم برای خود خودم هم خود بخود بر نفس دون گریم
خودم محبوس و خود مَحْبس ندارم شكوه‎ای از كس بپای خویش ماندم بس، زدست خویش خون گریم

التماس دعا

یا حق


 


+نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت9:22توسط پریا | |


بنام خدا

سلام

حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ كه بیابانگردی از كارهای معمولی او بود، روزی تنها در بیابان عبور می‎كرد، باران شدید بارید، و او را غافلگیر كرد، او به هر طرف می‎دوید و می‎نگریست پناهگاه نمی‎دید كه به آنجا رود، در این جست و گریز ناگهان چشمش به شخصی افتاد كه در مكانی مشغول نماز بود، ‌به سوی او روان شد وقتی به او رسید، آنجا را محل امن یافت.
پس از آنكه آن شخص از نماز فارغ شد، عیسی ـ علیه السّلام ـ بعد از احوال پرسی به او فرمود:
بیا با هم دعا كنیم تا باران بایستد.
آن شخص گفت! «ای مرد»! چگونه دعا كنیم، با اینكه چهل سال است در اینجا به عبادت مشغولم، ‌تا خدا توبه مرا قبول كند، ولی هنوز معلوم نیست كه توبه‎ام قبول شده باشد،‌زیرا از خدا خواسته‎ام نشانه قبولی توبه‎ام این باشد كه پیامبری از پیامبرانش را به اینجا بفرستد.
عیسی ـ علیه السّلام ـ به او فرمود «من عیسی پیغمبرم» بنابراین معلوم می‎شود كه توبه تو قبول شده است.
تو چه گناهی كرده‎ای؟
او گفت: روزی تابستان بیرون آمدم، هوا بسیار گرم بود، گفتم:
عجب روز گرمی است «كه یك نوع شكایت به خدا است».
یك ره نظری به خسته‎ای كن رحمی بدل شكسته‎ای كن
آن كو جز تو، كسی ندارد غمخواری و مونسی ندارد
محنت زده‎ایست، شرمساری خجلت زده‎ایست، زشتكاری
دل سوخته‎ایست، خسته جانی تر كرده به ذكر تو زبانی
بر خاك فتاده خوار و زاریست وز درگه تو امیدواریست
مگذار كه نا امید گردد بخشای كه رو سفید گردد
یا رب به علو و عزت تو حق جبروت و هیبت تو
یا رب به فرشتگان مُنزَل یا رب به پیامبران مُرسل

 

التماس دعا

یا حق


 


+نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت9:21توسط پریا | |


به نام خدا

با عرض سلام و تسلیت سالروز شهادت نهمین اختر تابناك اسمان امامت و ولایت خدمت شما دوستان عزیزم

امام جواد (علیه السلام) به عیادت یكی از یارانش كه بیمار شده بود رفت و در بالین او نشست و دید او گریه می كند و در مورد مرگ، بی تابی می نماید.

فرمود:" ای بنده ی خدا! از مرگ می ترسی؟ از این جهت كه نمی دانی، مرگ چیست؟ آیا اگر چرك و كثافت، تو را فرا گیرد و موجب ناراحتی تو گردد، و جراحات و زخمهای پوستی در بدن تو پدید آید و بدانی كه غسل كردن و شستشو در حمام، همه ی این چركها و زخمها را از بین می برد، آیا نمی خواهی كه وارد حمّام شوی و بدنت را شستشو نمائی و از زخمها و آلودگیها پاك گردی؟، و یا میل نداری به حمّام بروی و با همان آلودگی و زخم ها باشی!"

بیمار عرض كرد: البتّه دوست دارم در این صورت به حمّام بروم و بدنم را بشویم.

امام جواد (علیه السلام) فرمود:" مرگ (برای مؤمن) همان حمّام است، و آن آخرین پاكسازی آلودگی گناه، و شستشوی ناپاكیهاست بنابراین وقتی كه به سوی مرگ رفتی و از این مرحله گذشتی، در حقیقت از همه ی اندوه و امور رنج آور رهیده ای و به سوی خوشحالی و شادی روی آورده ای"

بیمار از فرموده ی امام جواد (علیه السلام) قلبی آرام پیدا كرد و خاطرش آسوده شد، عافیت و نشاط پیدا كرد و با آرامش استوار، دلهره و نگرانیش از بین رفت.

یا حق

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت9:20توسط پریا | |


با مشاهــــیر جــــهان 
 

www.hamtaraneh.com
" خود را قربانی کنیم بهتر است تا دیگران را " . گاندی

www.hamtaraneh.com
" نگارنده و سخنگویی که دیگران را کوچک و خوار می داند ، خود چیزی برای نمایش و بروز ندارد " . ارد بزرگ

www.hamtaraneh.com
" بیشترین تأثیر افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از میان ما رفته باشند" . امرسون

www.hamtaraneh.com
" از دیروز بیاموز. برای امروز زندگی کنو امید به فردا داشته باش" . آلبرت انیشتن

www.hamtaraneh.com
" برای اداره كردن خویش ، از سرت استفاده كن . برای اداره كردن دیگران ، از قلبت " . دالایی لاما

www.hamtaraneh.com
" خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم ، اما می توانیم این حق را به خود دهیم که در آرزوی آن باشیم" . آنتوان چخوف

www.hamtaraneh.com
" اشكهای دیگران را مبدل به نگاههای پر از شادی نمودن بهترین خوشبختی هاست" . بودا

www.hamtaraneh.com
" تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند " . الگساندر گراهام بل

www.hamtaraneh.com
" تاجیكان از خلقی اند كه روشنفكران آنها شاعران بزرگی چون فردوسی را به جهان آورده اند و بی سبب نیست كه تاجیكان سنتهای فرهنگی خود را از او می آورند " . استالین

www.hamtaraneh.com
" ناخود آگاه، هریك از ما ، از نامیرائی خود یقین دارد " . زیگموند فروید

www.hamtaraneh.com
" همه چیز پول است و انسان پیش از آنکه به سیاست ، علم ، هنر ، دین و... بپردازد؛ باید بخورد ... " . کارل مارکس

www.hamtaraneh.com
" مادام که افراد فرانگیرند در پس هر یک از جملات، اظهارات و وعده و وعیدهای اخلاقی، دینی، سیاسی و اجتماعی منافع طبقات مختلف را جستجو کنند، در سیاست همواره قربانی ِ سفیهانه ﻰ فریب و خودفریبی بوده و خواهند بود " . لنین

www.hamtaraneh.com
" لازم نیست گوش كنید، فقط منتظر شوید . حتی لازم نیست منتظر شوید ، فقط بیاموزید آرام و ساكن و تنها باشید. جهان آزادانه خود را به شما پیشكش خواهد كرد تا نقاب از چهره‌اش بردارید انتخاب دیگری ندارد؛ مسرور به پای شما در خواهد غلطید " . فرانتس كافكا

www.hamtaraneh.com
" حق همیشه با پیروز میدان جنگ است " . آدلف هیتلر

www.hamtaraneh.com
" تکامل و حرکت، مبنا و پیش فرض کل وجود است " . انگلس

 

" كسی كه دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می كند "  . گوته

" یك زندگی مطالعه نشده ،ارزش زیستن ندارد "  . سقراط

" فكر خوب معمار و آفریننده است "  . دیل كارنگی

 " بدبخت کسی است که نمی تواند ناراستی خویش را درست کند "  . ارد بزرگ

" فكر نو بسیار ظریف و حساس است ،با یك ریشخند كوچك می میرد و كنایه ای كوچك آن را بسختی مجروح می كند "  . هربرت اسپنسر

" هرگاه بتوانیم از نیروی تخیل به همان اندازه استفاده كنیم كه از نیروی بصری استفاده می كنیم هر كاری انجام پذیر است "  . كارلایل

" آدم بی مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بی سرمایه است "  . پاسكال

" آنقدر شكست می‌خورم تا راه شكست دادن را بیاموزم "  . پطر

 " پیروزی آن نیست كه هرگز زمین نخوری، آنستكه بعداز هر زمین خوردنی برخیزی "  . مهاتما گاندی

" زیبارویی که می داند ، زیبای ماندنی نیست ، پرستیدنی است "  . ارد بزرگ

" مرا دوست بدار،اندكی ولی طولانی "  . كریستوفر مارلو

" شما ممكن است بتوانید گلی را زیر پا لگدمال كنید، اما محال است بتوانید عطر آنرا در فضا محو سازید "  . ولتر

" نگاهت رنج عظیمی است، وقتی بیادم می‌آورد كه چه چیزهای فراوانی را هنوز به تو نگفته‌ام "  . آنتوان سنت اگزوپری

" در بین تمامی مردم تنها عقل است كه به عدالت تقسیم شده زیرا همه فكر می‌كنند به اندازه كافی عاقلند "  . رنه دكارت

" مدتها پیش آموختم كه نباید با خوك كشتی گرفت، خیلی كثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنكه خوك ار این كار لذت می‌برد "  . جورج برنارد شاو

" کردار ناپسند خویش را با دارایی زیاد هم نمی توانی پنهان سازی "  . ارد بزرگ

" خدا پنداریست ! اما چه کسی است که این پندار را بیاشامد و نمیرد؟ "  . فردریش نیچه



+نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت9:18توسط پریا | |


بنام خدا

سلام

در زمان حضرت سلیمان ـ علیه السّلام ـ ، بر اثر نیامدن باران، قحطی شدیدی به وجود آمد، به ناچار مردم به حضور حضرت سلیمان آمده و از قحطی شكایت كردند و در خواست نمودند تا حضرت سلیمان برای طلب باران، نماز «استسقاء» بخواند.
حضرت سلیمان به آنها فرمود:
فردا پس از نماز صبح، با هم برای انجام نماز استسقاء به سوی بیابان حركت می‌كنیم. فردای آن روز مردم جمع شدند و پس از نماز صبح، به سوی بیابان حركت كردند، ناگهان حضرت سلیمان ـ علیه السّلام ـ در راه مورچه‌ای را دید كه پاهایش را روی زمین نهاده و دست هایش را به سوی آسمان بلند نموده و می‌گوید:
خدایا ما نوعی از مخلوقات تو هستیم، و از رزق تو بی‌نیاز نیستیم، ما را به خاطر گناهان انسان‌ها، به هلاكت نرسان.
حضرت سلیمان ـ علیه السّلام ـ رو به جمعیت كرد و فرمود:
به خانه‌هایتان باز گردید، خداوند شما را به خاطر «مورچگان» سیراب كرد:
در آن سال آن قدر باران آمد كه سابقه نداشت.
آری گناه موجب بلا از جمله قحطی خواهد شد.
ز رحمت جرعه‌ای بر جرعه نوشان گناه این خطاكاران بپوشان
بسوزان تا بسوزاند از غم تو بدم تا زنده گردند از دم تو

التماس دعا

یا حق


 


+نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت9:16توسط پریا | |


بنام خدا

سلام

همراهی موسی (ع)

در روایات آمده كه شخصی از بنی اسرائیل بیشتر وقتهای همراه حضرت موسی علیه السلام بود و احكام فقه و مسائل تورات را از ایشان فرا می گرفت و به دیگران می رساند و تبلیغ می كرد.
مدتی گذشت و حضرت موسی او را ندید. روزی جبرئیل نزد موسی بود كه ناگاه میمونی (صورت برزخی آن همراه موسی علیه السلام) از پیش ایشان گذشت.
جبرئیل گفت: آیا او را شناختی؟ فرمود: نه، جبرئیل گفت: این همان شخص ‍ است كه احكام تورات را از تو یاد می گرفت؛ این صورت ملكوتی و باطنی اوست در عالم آخرت.
حضرت موسی تعجب كرد و پرسید: چرا به این شكل در آمده؟ جبرئیل گفت: چون كه هدف و نیت او از تعلیم و تعلم احكام تورات این بود كه مردم او را به عنوان فقیه و دانشمند به حساب آورند، نیت خدا نبود و اخلاص ‍ نداشت، به همین دلیل شكل او در عالم آخرت مانند میمون خواهد بود.
یکصد موضوع 500 داستان / سید علی اکبر صداقت
یا حق


+نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت9:15توسط پریا | |


 

 
قبل از میلاد
3000 ق م . : اولین 2چرخه یا 4 چرخه ها توسط سومریان در تمدن بین النهرین استفاده میشد. ( این 2 یا 4 چرخه ها توسط اسب یا گاو نر كشیده میشد و در جنگها از آن استفاده میكردند )
2000 ق.م .: پره چرخ اختراع شد. به این ترتیب چرخهای بجای اینكه توپر باشند توخالی ساخته میشدند و نسبت به حالت قبل بسیار سبكتر بودند.
750 ق.م . اولین ایده مكتوب خودرو واقعی : ایلیاد اثر هومر
بعد از میلاد
قرن 15 میلادی طرحهای اولیه خودرو توسط فرانسیسكو د جورجیو مارتینی ( Francesco di Giorgio Martini) به نام اتومبیل و و داوینچی
1680: طرح خودرو با حركت در اثر رانش نیروی بخار ( شبیه جت ) توسط سرایزاك نیوتن (Isaac Newton )
1698 :طرح اولین موتور بخار توسط توماس ساوری (Thomas Savery )
1711:تكمیل موتور بخارتوماس ساوری توسط توماس نیو كومن
1769 : ثبت اولین موتور بخار عملی و كارامد توسط جیمز وات (James Watt )
نیكلاس ژوزف كوگنات (Nicolas-Joseph Cugnot )اولین خودروی جهان را كه موتورش از نوع موتور بخار بود
1784 : طرح اولیه موتورجدید !!؟ .... ویلیام مورداك (William Murdock )
1800 : اختراع اولین باتری
1803: تكمیل London Carriage توسط ریچارد ترویتیك
1804 :ساخت لوكوموتیو بخار توسط ریچارد ترویتیك (Richard Trevithick )
1807 : تئوری موتور احتراق داخلی با سوخت هیدروژن و اكسیژن توسط فرانسیس ایزاك د ریواز (Francois Isaac de Rivaz )
1827 :استفاده از دیفرانسیل اولیه برای تغییر جهت گردش توسط او پكیوررو
1831:كشف اصول و قوانین سیم پیچ ها میشل فارادی (Michael Faraday )
1832  : جعبه دنده اولیه: دبلیو اچ جیمز (W. H. James )
1836 : اختراع و تكمیل لاستیك توپرتوسط چارلز گودیر
1839 : ساخت اولین اتومبیل برقی ( الكتریكی ) توسط روبرت اندرسون
1845 :اولین لاستیك بادی توسط اسكاتلندی به نام تامسون (Thomson )
1859 :بنزین ساخته شد
باتری قابل شارژ توسط گستون پلنت (Gaston Plante )
1860 : اولین موتور احتراق داخلی كامل 2 زمانه ( گاز سوز) توسط اتینه لنویر
1862 : الفونس بیر د روچاس (Alphonse Bear de Rochas ). طرح اولین ایده موتور 4 زمانه ( شك )
1863 : سه چرخه اتینه لنویر با موتور احتراقی داخلی خودش
1864 : اتومبیلی باموتور بنزینی و كاربراتور ( ناقص ) توسط زیگفرید ماركوس
1872 : امتیاز موتور بنزینی (؟) جرج برایتون
1875 : دومین اتومبیل زیگفرید ماركوس استرالیایی
1876: اولین نمونه موتور چهار زمانه قابل استفاده توسط نیكلاس اتو
1877 : سر جان تورنیكرافت (Sir John Thornycroft ) اولین ضربه گیر بادی
1880: باتری سربی اسیدی ساخته شد
1883 : موتور تكمیل شده 4 زمانه توسط دایملر(Gottlich Wilhelm Daimler)
1884 : دوچرخه ( با طرح امروزی ) اختراع شد
1885 :سه چرخه با موتور 4 زمانه توسط كارل بنز (Carl Freidrich Benz ) (سال بعد ، دریافت حق امتیاز 1886)
اولین موتورسیكلت امروزی توسط گوتلیش دایملر
1887 :  4 چرخه با موتور 4 زمانه توسط گوتلیش دایملر

1888 : جان بوید دانلوپ (John Boyd Dunlop ) تكمیل طرح تایر بادی و استفاده آن برای دوچرخه ها
1889 : شركت پژو اولین اتومبیل بخار خود را عرضه كرد
1890 : بخاری اتومبیل : توماس اهارن (Thomas Ahearn )
كانادایی
ادامه دارد... 
 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت13:20توسط پریا | |



آیا میدانستید آنهایی که از نظر احساسی بسیار قوی به نظر میرسند در واقع بسیار ضعیف و شکننده هستند
آیا میدانستید که آنهایی که زندگیشان را وقف مراقبت از دیگران میکنند خود به کسی برای مراقبت نیاز دارند
آیا میدانستید که سه جمله ای که بیان آنها از همه جملات سخت تر است دوستت دارم متاسفم و به من کمک کن میباشد
آیا میدانستید که کسانی که قرمز میپوشند از اعتماد بیشتری نسبت به خود بر خوردارند
آیا میدانستیدکه کسانی که زرد میپوشند از زیبایی خود لذت میبرند
آیا میدانستید که کسانی که لباس مشکی به تن میکنند نمیخواهند مورد توجه قرار گیرند ولی به کمک و درک شما نیاز دارند
آیا میدانستید که زمانی که به کسی کمک میکنید اثر آن دوبار به سوی شما بر میگردد
آیا میدانستید که نوشتن احساسات بسیار آسانتر از رودرو بیان کردن آنهاست اما ارزش رودرو گفتن بسی بیشتر است
آیا میدانستید که اگر چیزی رابا ایمان از خداوند بخواهید به شما عطا خواهد شد
آیا میدانستید که شما میتوانید به رویاهایتان جامه عمل بپوشانید رویاهایی مانند عشق ثروت سلامت اگر آنها رابا اعتقاد بخواهید و اگر واقعا این موضوع را میدانستید از آنچه قادر به انجامش بودید متعجب میشدید
اما به آنچه من به شما میگویم ایمان نیاورید تا زمانیکه خودتان آنها را امتحان کنید اگر شما بدانید که کسی نیاز به چیزی دارد که من گفتم و بدانید که میتوانید به او کمک کنید متوجه خواهید شد که آن چیز دوبار به سوی شما باز خواهد گشت

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت13:15توسط پریا | |


بنام خدا

سلام

قاصدکمسافر سرزمین جدیدی شده بود و خسته از سفر ، تمام تنش
درد میکرد . دلش می خواست سر پناهی پیدا کند و فارغ از شلوغی
شهر ، کمی بخوابد . گرسنه اش بود . تشنه اش بود .اما در آن سرزمین
جدید کسی را نمی شناخت .هیچ کس هم به او اعتنایی نمی کرد و
همه به کار خودشان مشغول بودند . یکهو غم همه ی سینه اش را گرفت .
با خودش گفت : « انگاردر این شهر رسم نیست غریبه ها را دعوت کنند .
پس من کجا بروم ؟»
... و بعد فکر کرد : « گیرم که کسی هم دعوتم کرد. از کجا معلوم که
نخواهد آسیبی به من برساند و چگونه اعتماد کنم ؟ »
... و نشست به گریه کردن . همان وقت نسیم آمد . آرام قاصدک را
برداشت و در گوشش زمزمه کرد : « گریه نکن تو را میبرم پیش
« بهترین میزبان » تا او هست چه جای گریه و غم ؟ » !
... و دقایقی بعد ، قاصدک در آغوش گرم خدا بود ... و هُوَ خَیرُ المُنزِلین !

التماس دعا

یا حق


+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت13:13توسط پریا | |



پیر ما گفت: چه ظرفی برای خودت آوردی؟
گفتم: ظرف برای چه؟
- مگر نمی‌خواهی به دیدارش بروی؟
- چرا.
- پس ظرف لازم است.
- به چه اندازه باشد این ظرف؟
- بستگی به خودت دارد. باید بزرگترین ظرفی را كه می‌توانی ببری.
- چگونه ظرف بزرگ انتخاب كنم؟
- قرار نیست كاری بكنی فقط كافیست تا در راستایش قرار گیری. بهت عطا می‌شود.
- چه كنم؟
- یادت باشد وقتی به گدایی پادشاه می‌روی باید عمیق‌ترین ظرفها را به همراه داشته باشی. نگاه به ظرفت می‌كنند و به اندازه آن به تو می‌دهند.
- چه باید كرد؟
- فقط شاهد باش او خود می‌داند چه كند.
و من شاهد شدم و نگاه كردم و چیزی از جنس نور و شعور سراسر وجودم را در بر گرفت و شنیدم:
 

به نام خداوند رحمتگر مهربان


(
۱) آیا برای تو سینه‌ات را نگشاده‌ایم؟
(
۲) و بار گرانت را از تو بر نداشتیم؟
(
۳) كه پشت تو را شكست.
(
۴) و نامت را برای تو بلند گردانیدیم.
(
۵) پس با دشواری آسانی است.
(
۶) آری با دشواری آسانی است.
(
۷) پس چون فراغت یابی به طاعت در كوش.
(
۸) و با اشتیاق به سوی پروردگارت روی آور.

سوره الشرح


+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت13:11توسط پریا | |

  

بنام خدا

 

سلام

 

او پیامبری بود که کتاب نداشت ، معجزه ای هم .

 

اسباب رسالت او تنها خوشه ای گندم بود که خدا به او داده بود .

 

خدا گفته بود ؛ دشمنان اند که معجزه می خواهند ، معجزه ای که مبهوتشان کند . دوستان اما تنها با اشاره ای ایمان می آورند .  و این خوشه های گندم برای اشاره کافی است .

 

پیامبر ، کوی به کوی و شهر به شهر رفت و گفت : ای مردم ، به این خوشه گندم نگاه کنید . قصه این گندم ، قصه شماست که چیده می شود و به آسیاب می رود تا ساییده شود و پس از آن خمیری خواهد شد در دستهای نانوا ؛ و می رود تا داغی تنور را تجربه کند ، می رود تا نان شود ، مائده مقدس سفره ها .

 

آی مردم ، شما نیز همان خو شه های گندمید که در مزرعه خدا بالیده اید . نترسید از این که چیده می شوید ، خود را به آسیابان روزگار بسپارید تا در آسیاب دنیا شما را بساید . تا درشتی هایتان به نرمی بدل شود و سختی هایتان به آسانی .

 

خداوند نانوای آدمهاست . خمیرتان را به او بدهید تا در دستهایش ورزیده شوید ، خدا بر روحتان چاشنی درد و نمک رنج خواهد زد و شما را در دستان خود خواهد فشرد ؛ طاقت بیاورید ، تا پرورده شوید .

 

و کیست که نداند خداوند او را در تنور خود خواهد نشاند ؛ این سنت زندگی است . اما زیباتر آن است که با پای خود به تنورش در آیید و بسوزید ، نه از سر بیچارگی و اضطرار ، بلکه از سر شوق و اختیار .

 

پیامبر گفت : صبوری کنید تا نان شوید ؛ نانی که زیبنده سفره های ملکوت باشد . صبوری کنید تا نان شوید ؛ نانی که به مذاق خدا خوش آید .

 

16.gif16.gif16.gif16.gif

 

هزاران سال است که نان در سفره آدمی است تا به یادش آورد قصه خوشه های گندم  و آسیاب و تنور را ....قصه نان پختن ، نان قسمت کردن ، نان شدن را .............


+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت13:8توسط پریا | |

 

 



صائبین مندایی

 

اگر یک وقتی از کنار کارون رد شدید و گروهی را در آب مشغول آب تنی با لباس دیدید ، اصلا تعجب نکنید این ها گروهی از صابئین مندایی هستند  ، مراسمی که آداب مفصلی دارد و دران باید تمام بدن به زیر آب فرو برود ، البته با لباس مخصوص . علاوه بر ان روحانی باید آیاتی بخواند و کسی که غسل تعمید می کند ، زمزمه کند و به همین خاطر است که مندائیان ، معمولاً در کنار و حاشیه رودخانه ها را برای زندگی انتخاب می کنند ، مثل حاشیه رود کارون که مرکز تجمع و در کنار هم بودن صبی ها ست.

مندائیان پیروان حضرت یحیی هستند  و اعمال و اداب به خصوصی دارند در قران مجید هم از ایشان یاد شده است

 

« ان الذین آمنوا و الذین هادوا و النصاری و الصابئین من آمن بالله و الیوم الآخر و عمل صالحاً فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لاهم یحزنون».

 


 

احكام صابئین

 

به جای سی روز ، روزه ماه رمضان ، سی و شش روز غیر متوالی روزه می گیرند


 

و در طول روزهم سه بار نماز می خوانند . 

 


 

آنها برای دینشان تبلیغ نمی کنند و عجیب آنکه ، اجازه ورود به آیین شان را نیز نمی دهند . 

 

غسل تعمید در آب روان از مهمترین اصول آیینهای آنان به شمار می‌آید

 

 
مراسم غسل تعمید

 
 


صبی ها ، کمی در ازدواج و ایجاد رابطه خونی با دیگر ادیان سختگیرند

صبی ها اعتقاد دارند که وقتی آدم و حّوا خلق شدند و ازدواج کردند ، صاحب سه دختر و سه پسر شدند و چون در دین صائبین ازدواج برادر و خواهر ممنوع بود ، از دنیای نور و به امر خداوند شصت خانواده مشابه این خانواده هشت نفری به زمین فرستاده شد که اینها اولین اجتماع بشری را شکل دادند .

 


آداب و رسوم

1- برای صبی ها ، ششم و هفتم ماه « دولا » یا همان اوایل مرداد روزهای نحسی هستند و آنها برای اینکه فرشته خانه های آنها را پیدا کند ، شاخه ای از بید یا گل یاس بر سر در خانه هایشان نصب می کنند

2- اول آبان یا سی ام مهر برای مندائیان روز با شگونی است و به اعتقاد انها دراین روز بوده که حاصلخیزی بر زمین گسترانیده شده است و اولین درخت کشت شده هم خرما بوده .

3- هفتم آبان ، روز عید کوچک صبی هاست و آنان دراین روز « هوخا » می خورند که شامل نان برنجی کوبیده ، گنجد سرخ شده و خرماست .

4- جمعیت صابئین در اهواز ، بیست تا بیست و پنج هزار نفر و به قدمت دو هزار سال .

5- اشتراک مسیحیت و صابئین مندایی در این است که هر دو عسل تعمید را نماد پاکی تن و روان می دانستند و نوشته شده است که یحیی ( ع ) ، عیسی ( ع) را غسل تعمید داده است .

6- سال نو اصلی مندائیان ، دوم مرداد ، سالروز تولد آدم است و تا به امروز چهارصدو چهل و پنج هزار و سیصد و پنجاه و هشت ( 445,358 ) سال از آن می گذرد .

7- عناوین ماههای مندایی : دولا ، نونا ، امرا ، تورا ، صلعی ، سرطانا ، اریا ، شمبلتا ، قینا ، ارقوا ، هیطا و گدیا است . همچنین خط مندایی از راست به چپ است و نقطه ندارند .

8- سی آذرماه ، روز عاشوریه است ، روز دعا برای غرق شدگان بی گناه طوفان نوح . صبی ها در این روز ، حلیمی مرکب از گندم ، نخود ، لوبیا ، ماش ، عدس ، باقلا و لپه می خورند

 

9- كتاب مقدس ایشان كنز ربا نام دارد

10 - به روحانیون به ترتیب از پایین ترین مقام  شكنده ، ترمذه ،  كنز ربه ریش الامه ، ربی میگویند
 
 
روحانیون صابئین مندایی

    در این تصویر محوطه برگزاری مراسم منداییان را پیش از ایجاد پل شناور می بینید



 
یک روحانی مندایی در حال انجام براخه(نماز)در حالی که محیط مملو از ضایعات شهری است    


 
11- به ستارگان اعتقاد خاصی دارند و ان را در تقدیر امور سهیم میدانند


+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت13:1توسط پریا | |

 

 


بنام خدا

 

سلام

 

سفر زیارتی سیاحتی و همیشگی آخرت 

=============================

 

ابتدا گذر نامه زیر را تكمیل كنید:

   

نام: انسان نام خانوادگی: آدمی زاد نام پدر: آدم نام مادر: حوا 

 

لقب: اشرف مخلوقات نژاد: خاكی صادره از : دنیا 

 

 

 

ساكن: كهكشان را شیری ؛منظومه شمسی؛زمین مقصد: برزخ

 

 

 

 

 
 

ساعت حركت و پرواز: هر وقت خدا صلاح بداند مكان: بهشت اگر نشد جهنم
-------------------------------------------------------------------------------------------

 

وسایل مورد نیاز :

 

1- دو متر پارچه سفید 2- عمل نیك 3- انجام واجبات و ترك محرمات 4- امر به معروف و نهی از منكر 5- دعای والدین و مومنین

 

6- نماز اول وقت 7- ولایت ائمه اطهار 8- اعمال صالح ،تقوا،ایمان

 

 

 

توجه:

 

1-خواهشمند است جهت رفاه خود خمس و زكات را قبل از پرواز پرداخت نمائید.

 

2-از آوردن ثروت،مقام،منزل،ماشین،حتی داخل فرودگاه جداً خودداری نمائید.

 

3- حتما قبل از حركت به بستگان خود توضیح دهید تا از آوردن دسته گلهای سنگین،سنگ قبر گران و تجملاتی و نیز مراسم های پرخرج و غیره

 

خودداری نمائید.

 

4-جهت یادگاری قبل از پرواز اموال خود را بین فرزندان و امور فقرا و مستضعفین مشخص نمائید.

 

5- از آوردن بار اضافی از قبیل حق الناس،غیبت،تهمت و غیره خودداری نمائید.

 

 

 

 

 

 

 

(( برای كسب اطلاعات بیشتر به قرآن و سنت پیامبر(ص)مراجعه نمائید)) 

 

تماس و مشاوره بصورت شبانه روزی- رایگان، مستقیم و بدون وقت قبلی می باشد

 

در صورتیكه قبل از پرواز به مشكلی بر خوردید با شماره های زیر تماس حاصل فرمایید:

 

186سوره بقره-45سوره نساء-129 سوره توبه-55سوره اعراف-2و3سوره الطلاق

 

-----------------------------------------------------------------------------------------

 
 

امیدواریم سفر آسوده ای در پیش داشته باش
-------------------------------------------------------------------------------------------

 

سرپرست كاروان حضرت عزرائیل

 


به این زندگى گذرا و كوتاه دنیا نباید دل بست زیرا سراى زندگانى جاودانگى نیست بلكه پس از این دنیا ، جهان دیگرى است كه سراى همیشگى زندگانى است و انسان براى آن جهان آفریده شده است و دنیا ....راستشو بگم دیروز 3 بار زلزله اومد8/4 ریشتر.همه تو خیابونها بود. شب عده ای تو چادر یا تو ماشین خوابیده بودن و خدا خدا میگفتن. آخه چرا موقع سختی و بلا به یادش می افتیم؟؟؟ خدای زیبای من٬خدای بخشنده ی مهربان٬معبود من٬معشوق من٬صاحب دنیا و عقبی من٬نهایت احساس من٬...............دوستت دارم.............مرا ببخش.

 

نماز آیات فراموش نشه(حتما بخونید)


+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت12:58توسط پریا | |

 


به نام خدا و برای خدا...

سلام 

خالصانه ترین و عاشقانه ترین سلام های این بنده ی خطاکار سر تا پا گناهکارت را پذیرا باش٬خدای مهربانم.امروز باز این سیاه دل معصیت کار٬هوای قدیمها را کرده٬هوای دوران بچگی٬هوای دورانی که تو را به دلم نزدیک می دیدم٬و چه ساده و معصوم٬با تو درد دل می کردم و تو چقدر خوب به راز و نیاز کودکانه ام گوش می دادی.دلم برای آن روزها که هیچ کس را بزرگتر از تو نمی دیدم تنگ شده...نه اینکه حالا بزرگتر از تو را یافته باشم٬نه٬به عدالتت قسم ٬شک برای لحظه ای به دل من راه نیافته٬اما خودت هم می دانی که رفتارم چیزی غیر از این را نشان می دهد.خدای مهربانم٬روزهای سختی را می گذرانم و تو خودت این را می دانی....دیروز وقتی باز هم در یکی از امتحانهای دیگر تو مردود شدم٬و سر افکنده و شرمسار از حضورت بازگشتم٬گوشه ای نشستم و تا توانستم فریاد زدم٬خودم را سرزنش کردم که چرا با اینکه می دانستم در پیشگاه توام و تو مرا می بینی بازهم از دستورت سر پیچی کردم.خودت شاهد بودی که باز هم گناه٬در همان آخرین لحظه اتفاق افتاد....همان لحظه ای که به خود نهیب زدم تا یادم نرود که این هم یک امتحان است٬امتحانی نه برای اینکه تو مرا بشناسی٬نه برای اینکه تو بدانی قدر شناسی و معرفت و بندگی من تا چه اندازه است٬بلکه برای این٬که خود بدانم٬هیچ نیستم٬برای اینکه بدانم قدر ناشناسم٬بی معرفتم٬بندگی نمی کنم...لحظه ای تردید کردم...اما کاش هیچگاه به خودم مهلت فکر کردن دوباره را نمی دادم٬و همانجا به نشانه ی شکر تو را سجده می کردم٬اما....باز هم این ذهن بیمار و این فکر آلوده کار خود را کرد و حالامن دوباره شرمسارم...

خدای مهربانم٬می دانم که بارها توبه کردم٬و با خود عهد بستم که دیگر شرمسار به پیشت بازنگردم٬اما باز هم توبه شکستم...می دانم که بنده ی خوبی نبوده ام٬و هر بار در همان آخرین لحظه٬آن هم برای آنی٬خدایی و بزرگی تورا از یاد بردم.به ندای وجدانم پاسخی ندادم٬تا باز هم شرمنده باشم که تو چه سراسر لطف و رحمتی و من چه گناه کار و فراموش کار.....

معبود من٬معشوق من٬خدای مهربان من٬با دلی گریان و ضمیری شرمسار٬به حضورت بازگشته ام تا از تو طلب مغفرت نمایم٬تا با همه وجودم تو را بخوانم و بگویم که من هنوز بنده ی تو هستم٬بگویم که از این همه لطف تو شرمسارم٬می خواهم با تمام صداقتم تو را بخوانم و بگویم که درست است که گناه کارم٬اما به خداوندی خودت قسم بی معرفت نیستم٬معنی این همه لطف و مهربانی تو را می فهمم٬معنی این همه صبری که به خرج می دهی٬و هر بار مرا با وجود این همه قدر ناشناسی٬به حضورت می پذیری را می دانم...می دانم که اگر تو را معشوق خود می دانم و می نامم٬پس باید یادم باشد که عاشق به معشوق خود خیانت نمی کند و باعث رنجش او نمی شود...همه ی اینها را می دانم خدای من٬و به همین خاطر است که اینگونه شرمسارم که چرا برای لحظه ای غفلت کردم و تو را از خود رنجاندم....وقتی به این همه بزرگی و لطف تو فکر می کنم٬به اندازه ی تمام عالم از خودم خجالت می کشم٬از این که چرا نسبت به تو اینگونه ام٬در حالی که اگر بنده ای از بندگان تو لطف کوچکی هم در حق من بکند٬به جبرانش می شتابم٬در حالی که تو خدای منی...

خدای مهربانم٬جز خشنودی تو هیچ نمی خواهم٬جز محبت تو هیچ محبتی را نمی جویم٬و جز بازگشتن به سوی تو آن هم با ضمیری شاد وقلبی مطمئن٬هیچ آرزوئی ندارم....خدای من٬هستی من٬ای همه ی وجود من٬سرافکندگی و شرمساری این بنده ی حقیر سراپا تقصیرت را ببین٬...تو خدائی و من بنده....تو سزاوار خدائی هستی و من سزاوار بندگی ٬من باید تو را و فقط تو را بخوانم٬با جان و دل.... و از تو٬انتظار بخشش دارم٬تو خدائی کن و باز هم چشم بر گناه های این بنده خطاکار٬اما عاشقت٬ببند....قول می دهم که دیگر شرمنده به سوی تو بازنگردم....

خدای خوب دل٬می دانی که دوستت دارم٬می دانی که از تو هیچ نمی خواهم٬نه بهشت تو را می خواهم٬نه از جهنمت هراسی دارم٬من تنها تو و رضایت تو را می خواهم٬تو که خشنود باشی من سعادتمندم٬تو که لبخند بزنی من اوج خوشبختی برایم معنا می شود....خدای مهربان من٬خدای تمام زیبائی ها.....٬دوستت دارم....می خواستم بگویم تنهایم نگذار٬اما دیدم که بی انصافیست که از تو چنین چیزی را بخواهم٬چون می دانم که تو هرگز بندگانت را فراموش نمی کنی٬پس بگذار از تو بخواهم که به من کمک کنی تا من هیچگاه تو را فراموش نکنم٬چرا که این عادت ما بندگان گناهکار است که فقط در هنگام سختی ها تو را به یاد می آوریم.خدایا به من ضمیری آگاه بده٬تا در همه ی امور دست تقدیر تو را ببینم٬و به من بصیرتی بده تا با هر اندکی٬غرق در شادی نشوم و با هر مصیبتی غرق در حزن و اندوه٬....

خدای زیبای من٬خدای بخشنده ی مهربان٬معبود من٬معشوق من٬صاحب دنیا و عقبی من٬نهایت احساس من٬...............دوستت دارم.............مرا ببخش.


 


+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت12:53توسط پریا | |

 

به نام خدا

 

با عرض سلام

 

خداوند به حضرت موسی (علیه السلام ) خطاب فرمود : موسی! من سه كار نسبت به تو كرده ام تو نیز در مقابل سه عمل انجام ده

 

موسی گفت : انها چیستند ؟

 

فرمود :

 

1) من نعمتهای فراوان بی منت به تو دادم تو هم اگر به كسی چیزی دادی منت مگذار .

 

2) من عذر و توبه تو را می پذیرم هر چند نافرمانی بسیار كرده باشی تو نیز عذر جفا كاران را بپذیر

 

3) من عمل فردا را امروز نخواهم ، تو هم ، امروز روزی فردا نخواه

 


 

 یا حق



+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت12:50توسط پریا | |



توتم پرستی

در ادیان ابتدایى توتم (Totem) قبیله عبارت است از نشانى كه از قبیله حمایت مى كند. آن نشان ممكن است یك گونه حیوان ، نبات یا جماد باشد. حیوانات گوناگونى میان اقوام مختلف احترام دارند و احیانا تصویر آنها را روى پرچم كشورها مى بینیم .
با مراجعه به تاریخ ملتها و مشاهده پرستش شیر در آفریقا، ببر در هندوستان ، عقاب و خرس و سگ آبى در آمریكاى شمالى ، گاو نر در یونان و مصر، گاو ماده در هندوستان و آفریقا و اسكاندیناوى ، گاومیش ‍ در جنوب هندوستان و كانگورو در استرالیا، در مى یابیم كه حیوانات مذكور توتم آن اقوام بوده اند. هنوز هم مقدس شمردن كبوتر و مار نزد بسیارى از ملتها ادامه دارد. واژه «توتم » از زبان سرخ پوستان آمریكا آمده است .


هنوز در میان برخی از اقوام و ادیان  توتم هایی وجود دارد 

http://www.daltontrail.com/images/eco/totem.jpg


Totempole2atMarstonVale


ولی با وجود اعتقاد به توتم در ادیان ابتدایی ریشه های پر رنگی از یك تا پرستی در میان این اقوام دیده میشود


 

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت8:31توسط پریا | |


 


 

روی مبل نشسته بودم. در حال خودم بودم. که دیدم پدر آمد و درست در مقابل من سجاده اش را انداخت و ایستاد و دستان خود را کنار گوش خود نهاد و بلند گفت: الله اکبر...

 

یک آن تمام بدنم از عظمت آن لرزید...

 

هیچ وقت پدر را این طور ندیده بودم. چنان این لغات را بر زبان می آورد که انگار از اعماق وجودش بود. شروع کرد. بِسـمِ الله الرَحمنِ الرَحیم... الحَمدُ لله رَبّ العالمین... الرَحمنِ الرَحیم... مالِکِ یومِ الدین... هر جمله ای که بیان می کرد. انگار روی سرم خراب می شد و مانند پتکی بر سرم فرود می آمد. یک تلنگر بود تلنگری بزرگ...

 

دستان خود را به آسمان برد... خدای من... در مقابل چه عظمتی قرار داشت...

 

در آن لحظه احساس کردم از رحمت خداوند سیراب شد. بعد از آن، از عظمت او کمرش خم شد و آرام زمزمه کرد. سُبحانَ رَبّی العَظیمَ و بِحَمده... ایستاد ولی باز تاب این همه عظمت را نداشت زانوهایش به لرزه در آمدند و به زمین خوردند. سر روی زمین نهاد و زمزمه کرد. سُبحان رَبّی الا عَلی و بِحَمدِه...

 

واقعا زیبا بود... تک تک لغاتی را که بر زبان می آورد برایم دنیایی بود. دنیایی که از آن خیلی دور بودم...

 

سر بر نهاد و نشست. صورتش خیس بود... بلند بلند شروع کرد به شهادت دادن... الحَمدُلله اشهَداَن لا اِلهَ اِلا الله وَحدَهُ لاشَریکَ لَهُ و اَشهَداَن مُحَمَدا عَبدهُ و رَسولَهُ... و بعد از آن سلام داد السَلامُ عَلَیکَ اَیُهَا النَبیُ و رَحمَة الله و بَرَکاتةُ ... السَلامُ عَلَینا وَ عَلی عِبادِالله الصالِحین... السَلامُ عَلَیکُم و رَحمَة الله و بَرَکاتُة...

 

با دنیای دیگری آشنا شدم. البته به ظاهر آشنا بودم ولی...

 

در آخر پدر 3 بار بلند گفت: الله اکبر... الله اکبر... الله اکبر...

 

و باز هم دری دیگر به رویم گشوده شد...

+نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت9:11توسط پریا | |

بنام خدا

سلام


دو مرد، در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند. یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست.

هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت، آنرا در ظرف یخی ای که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریاچه پرتاب می کرد.

ماهیگیر با تجربه، از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی ها را از دست می دهد بسیار متعجب بود. لذا پس از مدتی از او پرسید:

- چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا چه پرت می کنی؟
- مرد جواب داد: آخر تابه ی من کوچک است!

 

***

گاهی ما نیز همانند این مرد، شانس های بزرگ، شغل های بزرگ، رویاهای بزرگ و فرصت های بزرگی که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم. چون ایمانمان ضعیف است.

ما، به مردی که تنها نیازش، تهیه یک تابه ی بزرگتر بود می خندیم، اما نمی دانیم که تنها نیاز ما نیز، آنست که ایمانمان را افزایش دهیم.

خداوند هیچگاه چیزی را که شایسته آن نباشی به تو نمی دهد.

این بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل، از آنچه خداوند بر سر راهت قرار می دهد استفاده کنی.
هیچ چیز برای خدا غیر ممکن نیست.

به یاد داشته باش:
 

 ☺به خدایت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است

 

به مشکلاتت بگو که چقدر خدایت بزرگ است☻


+نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت9:10توسط پریا | |




به نام خدا

با عرض سلام

بعد از فوت مرحوم آخوند ملا عبدالله ، یكی از مجتهدین وی را در خواب دید كه جایگاه خوبی دارد علت این پاداش را پرسید مرحوم اخوند گفت : از جامع اصفهان بیرون می رفتم در حالی كه در دستم یك سیب داشتم یتیمی را دیده و با خوشحالی سیب را به او دادم و این جایگاه خوب نتیجه ان احسان است

(منتخب التواریخ )

یا حق


+نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت9:8توسط پریا | |

 

بنام خدا

سلام

ظهر یك روز سرد زمستانی، وقتی امیلی به خانه برگشت، پشت در پاكت نامه ای را دید كه نه تمبری داشت و نه مهر اداره ی پست روی آن بود. فقط نام و آدرسش روی پاكت نوشته شده بود. او با تعجب پاكت را باز كرد و نامه ی داخل آن را خواند:
>>
امیلی عزیز، عصر امروز به خانه ی تو می آیم تا تو را ملاقات كنم. "با عشق، خدا"
امیلی همان طور كه با دستهای لرزان نامه را روی میز می گذاشت، با خود فكر كرد كه چرا خدا می خواهد او را ملاقات كند؟ او كه آدم مهمی نبود. در همین فكر ها بود كه ناگهان كابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت: «من، كه چیزی برای پذیرایی ندارم<<
پس نگاهی به كیف پولش انداخت. او فقط 5 دلار و 40 سنت داشت. با این حال به سمت فروشگاه رفت و یك قرص نان فرانسوی و دو بطری شیر خرید. وقتی از فروشگاه بیرون آمد، برف به شدت در حال بارش بود و او عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر كند. در راه برگشت، زن و مرد فقیری را دید كه از سرما می لرزیدند.
مرد فقیر به امیلی گفت: "خانم، ما خانه و پولی نداریم. بسیار سردمان است و گرسنه هستیم. آیا امكان دارد به ما كمكی كنید؟"
امیلی جواب داد: "متاسفم، من دیگر پولی ندارم و این نان ها را هم برای مهمانم خریده ام"
مرد گفت: «بسیار خوب خانم، متشكرم» و بعد دستش را روی شانه های همسرش گذاشت و به حركت ادامه دادند.
همانطور كه مرد و زن فقیر در حال دور شدن بودند، امیلی درد شدیدی را در قلبش احساس كرد. به سرعت دنبال آنها دوید: " آقا، خانم، خواهش می كنم صبر كنید"
وقتی امیلی به زن و مرد فقیر رسید، سبد غذا را به آ‎نها داد و بعد كتش را در آورد و روی شانه های زن انداخت. مرد از او تشكر كرد و برایش دعا كرد.
وقتی امیلی به خانه رسید، یك لحظه ناراحت شد چون خدا می خواست به ملاقاتش بیاید و او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت. همانطور كه در را باز می كرد، پاكت نامه دیگری را روی زمین دید. نامه را برداشت و باز كرد:
امیلی عزیز، از پذیرایی خوب و كت زیبایت متشكرم ،
"
با عشق ، خدا"

 

دوستان خوبم راستش و بگم شبیه همین اتفاق دیشب برام افتاد.و خودتون حدس بزنین چی شده...........

ولی تعجبم تو اینه که وقتی می خوام چنین مطلبی براتون بفرستم این اتفاق برام بیفته......خودم هم موندم........ولی از خدا می خوام ما رو از امتحاناتش سربلند بیرون کنه. انشاالله

 

التماس دعا

یا حق



+نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت9:16توسط پریا | |

 


به نام خدا

با عرض سلام

امام صادق یا امام باقر (علیه السلام ) فرمود: دو مرد مرد وارد مسجد شدند ، یكی از انها عابد و دیگری گناهكار بود . این دو وقتی از مسجد بیرون آمدند مرد گنهكار ، مومن راستین ؛ولی مرد عابد فایق و گناهكار بود علت هم این بود كه وقتی عابد وارد مسجد شد به عبادت خود می بالید و در اندیشه خود به عبادتش مغرور شد ؛ ولی مرد گناهار در فكر پشیمانی از گناه و طلب آمرزش از خدا بود

(داستانهای اصول كافی محمد محمدی اشتهاردی ، نشر معارف اسلامی،  ج 2 ص 260)

یا حق


+نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت9:10توسط پریا | |



بنام خدا

سلام

 

خنده دار ترین ها !!!

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

 

چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

 

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

 

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

 

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می  کنیم و آزرده خاطر می شیم!

 

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

 

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!

 

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

 

چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم!

 

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری  در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

 

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی  رو  می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!

 

خنده داره . اینطور نیست؟!

دارید می خندید؟

دارید فکر می کنید؟

 

این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است.

 

خنده داره؟ ...... نه   تاسف آوره

 

 

یا حق


+نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت9:37توسط پریا | |



من باید برگردم ,

تا تو قبرستون ده , غش غش ریسه برم

به سگ از شدت ذوق , سنگ کوچیک بزنم

توی باغ خودمون انار دزدی بخورم

وقتی که هوای حلوا کردم با خدا حرف بزنم

آخه!

تنها من می دونم شونه چوبی خواهرم کجا افتاده

کلید کهنه صندوق عجائب , لای دستمال کدوم پیرزنی پنهونه

راز خاموشی فانوس کجاست؟

گناه پای شل گاو سیاه گردن کیست

چه گلی را اگر پرپر بکنی شیر بزت می خشکه,

من باید برگردم تا به مادرم بگم , من بودم که اون شب ,

شیربرنج سحریتو خوردم

من بودم , من بودم که اون شب شیربرنج سحریتو خوردم.

تا به بابا بگم , باشه باشه , نمی خواد کولم کنی !

گندوما رو تو ببر , من به دنبالت می آم

قول می دم که نشینم خونه بسازم با ریگ

دنبال مارمولکا , نرم تا اون ور کوه !

من می خوام برگردم به کودکی !!

+نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت11:2توسط پریا | |

 



بنام خدا

سلام

چنانچه هسته باید نخست در دل خاك بشكافد تا راز دلش در آفتاب عریان شود. شما نیز باید رنج «شكافتن» را تجربه كنید تا به «شكفتن» در رسید.
«جبران خلیل جبران»

آهنگری بود كه با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقاً به خدا عشق می ورزید. روزی یكی از دوستانش كه اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید: «تو چگونه می توانی خدایی را كه رنج و بیماری نصیبت می كند دوست داشته باشی؟»
آهنگر سر به زیر آورد و گفت:«وقتی كه می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یك تكه آهن را در كوره قرار می دهم. سپس آن را روی سندان می گذارم و می كوبم تا به شكل دلخواهم درآید. اگر به صورت دلخواهم درآمد می دانم كه وسیله مفیدی خواهد بود اگر نه آن را كنار می گذارم. همین موضوع باعث شده است كه همیشه به درگاه خداوند دعا كنم كه خدایا! مرا در كوره های رنج قرار ده اما كنار نگذار!»

التماس دعا

یا حق


+نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت10:57توسط پریا | |

 

 

به نام خدا
با عرض سلام

کشاورزی چینی اسب پیری داشت که از آن در کشت و کار مزرعه استفاده میکرد.یک روز اسب کشاورز به سمت تپه ها فرار کرد.همسایه ها در خانه ی او جمع شدند و به خاطر بد شانسی اش به همدردی با او پرداختند. کشاورز به آنها گفت:شاید این بد شانسی بوده و شاید هم خوش شانسی فقط خدا میداند
یک هفته بعد؛ اسب کشاورز با یک گله اسب وحشی از آن سوی تپه ها بازگشت. این بار مردم دهکده به او بابت خوش شانسی اش تبریک گفتند. کشاورز گفت: شاید این خوش شانسی بوده و شاید بد شانسی فقط خدا میداند
فردای آن روز وقتی پسر کشاورز در حال رام کردن اسب های وحشی بود؛ از پشت یکی از اسب ها به زمین افتاد و پایش شکست. این بار وقتی همسایه ها برای عیادت پسر کشاورز آمدند؛به او گفتند :چه آدم بد شانسی هستی کشاورز باز هم جواب داد : شاید این بد شانسی بوده و شاید هم خوش شانسی؛ فقط خدا می داند.
چند روز بعد سربازان ارتش به دهکده آمدند و همه جوانان را برای خدمت در جنگ با خود بردند؛به جز پسر کشاورز که پایش شکسته بود. این بار مردم با خود گفتند: کشاورز راست می گفت؛ ما هم نمی دانیم شاید این خوش شانسی بوده و شاید بد شانسی فقط خدا میداند؛ آری تنها خداست که میداند

یا حق

 

+نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت9:18توسط پریا | |


 


بنام خدا

سلام...

تا حالا به بالهای یه جوجه اردک دقت کردید؟ بالاش خیلی کوچیکن.خیلی کوچیکتر از جثه اش , اینو به خاطر این میگم که بالهای جوجه های مرغ,خروس و طوطی و... بزرگترند. تا حالا به این موضوع توجه کردید که چقدر به بالهای خودشون مینازن؟با چه احساسی اونارو تمیز میکنن و با چه غروری اونارو تو هوا تکون میدن؟اینارو به خاطر این میگم که یه بار دوستم توی پارک به مسخره گفت: ببین این اردکه چجوری بال میزنه, فکر کرده عقابه...
دیدم راست میگه. واقعا این اردکا چه اعتمادی به خودشون دارن, به خصوص وقتی توی جمع بقیه پرنده ها باشن, انگار میخوان از اونا کم نیارن.چه خوبه ما هم مثل اردک بال بزنیم. قدر تمام چیزایی رو که توی زندگی داریم بدونیم وبه اونا بنازیم. اردک هیچ وقت نمیگه چرا بالهام کوچیکن, چون یه نوک بزرگ داره وهیچ وقت نمیگه چرا قدرت پرواز ندارم, چون پاهای قوی برای شنا داره.
پس خودمونو با دیگران مقایسه نکنیمو ناشکر نباشیم. و بدونیم اون چیزی رو که داریم بهترینه و ما در نوع خودمون بی نظیریم. در این صورت راحت توی رودخونه زندگی شنا خواهیم کرد.

یا حق ... .


+نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت8:43توسط پریا | |


 

بنام خدا

سلام

لئوناردو داوینچی موقع كشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگی شد، می بایست "نیكی" را به شكل عیسی" و "بدی" را به شكل " یهودا" یكی از یاران عیسی كه هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت كند، تصویر می كرد.كار را نیمه تمام رها كرد تا مدل ها ی آرمانی اش را پیدا كند. روزی دریك مراسم همسرایی, تصویر كامل مسیح را در چهرة یكی از جوانان همسرا یافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز بری یهودا مدل مناسبی پیدا نكرده بود. كاردینال مسئول كلیسا كم كم به او فشار می آورد كه نقاشی دیواری را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا كلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمی فهمید چه خبر است به كلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی كه به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری كرد. وقتی كارش تمام شد گدا، كه دیگر مستی كمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز كرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من این تابلو را قبلاً دیده ام!" داوینچی شگفت زده پرسید: كی؟! گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنكه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی كه در یك گروه همسرایی آواز می خواندم , زندگی پراز روًیایی داشتم، هنرمندی از من دعوت كرد تا مدل نقاشی چهرة عیسی بشوم! "می توان گفت: نیكی و بدی یك چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است كه هر كدام كی سر راه انسان قرار

التماس دعا

یا حق


+نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت8:41توسط پریا | |

بنام خدا

سلام

مردی به آرایشگاه رفت تا آرایشگر موهایش را کوتاه کند, آرایشگر که مشغول کار شد طبق عادت همیشگی با مشتری شروع به صحبت کرد. درباره موضوعات مختلفی تبادل نظر کردند تا موضوع گفتگو به «خدا» رسید. آرایشگر گفت: « من ابداٌ به خدا اعتقاد ندارم.» مشتری پرسید: «چرا اینگونه فکر می کنی؟

آرایشگر گفت « کافی است پایت را از اینجا بیرون بگذاری و به خیابان بروی تا دریابی که خدا وجود ندارد .به من بگو اگر خدا وجود دارد چرا این همه آدم های مریض در دنیا هست؟ اگر خدا هست وجود این همه کودک آواره, یتیم به چه معنی است؟

اگر خدا هست پس نباید رنج و مشقتی وجود داشته باشد. من نمی توانم تصور کنم خدائی که همه را دوست دارد اجازه دهد این وضعیت ادامه داشته باشد."
مشتری لختی فکر کرد, ولی نخواست جوایش را بدهد مبادا مشاجره ای در بگیرد. بعد از اتمام کار وقتی مشتری آرایشگاه را ترک کرد, درست همان لحظه مردی را با موهای بسیار بلند و ریش های ژولیده و بسیار کثیف دید. مشتری به آریشگاه برگشت و به آرایشگر گفت:" آیا می دانی که در دنیا ابداٌ آرایشگر وجود ندارد؟» آرایشگر گفت «چگونه چنین ادعائی می کنی, در حالی که من اینجا هستم و همین چند دقیقه پیش موهای ترا اصلاح کرده ام؟

«نه» مشتری ادامه داد: «آرایشگر وجود ندارد چون اگر وجود داشت آدمی به آن شکل و شمایل با آن موهای بلند و ژولیده وجود نداشت» و اشاره کرد به همان مرد کثیف و ژولیده که حالا داشت از مقابل آرایشگاه عبور می کرد . آرایشگر گفت: «نه, من وجود دارم, چرا آن مرد به پیش من نمی آید؟»
«
دقیقاٌ همین طور است» مشتری تأیید کرد . « و نکته همین جاست, خدا هم وجود دارد. دلیل وجود این همه مصائب آن است که مردم به سوی خدا روی نمی آورند و دنبالش نمی گردند

التماس دعا

یا حق

 

+نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت10:3توسط پریا | |

 


 

در كنار شهری خاركنی زندگی می‌كرد كه فقر و فاقه او را به شدت محاصره كرده بود.
روزها در بیابان گرم، همراه با زحمت فراوان و بی‌دریغ مشغول خاركنی بوده و پس از به دست آوردن مقداری خار، آن را به پشت خود بار نموده به شهر می‌آورد و به قیمت كمی می‌فروخت.
روزی در ضمن كار صدای دور شو، كور شو، شنید، جمعیتی را با آرایش فوق العاده در حركت دید، برای تماشا به كناری ایستاده دختر زیبای امیر شهر به شكار می‌رفت، و آن دستگاه با عظمت از آن او بود.
در این حین چشم جوان خاركن به جمال خیره كننده‎ی او افتاد و به قول معروف دل و دین یكجا در برابر زیبایی خیره كننده او سودا كرد.
قافله عبور كرد و جوان ساعت‌ها در اندوه و حسرت می‌سوخت. توان كار كردن نداشت، لنگ لنگان به طرف شهر حركت كرد.
به حال اضطراب افتاد، دل خسته و افسرده شده، راه به جایی نداشت، میل داشت بدون هیچ شرطی، وسیله ازدواج با دختر شاه برایش فراهم شود.
دانشوری آگاه او را دید، از احوال درونش باخبر شد، تا می‌توانست او را نصیحت كرد ولی پند دانشور بی‌فایده بود و نصیحت او اثر نداشت و آنچه عاشق را آرام می‌كرد فقط رسیدن به محبوبش بود.
مرد دانشور آخر به او گفت:
«تو كه از حسب و نسب و جاه و مال، شهرت و اعتبار و زیبائی بهره‌ای نداری و عشق خواسته تو از محالات است و اكنون كه راه به بن‌بست رسیده، برای پیدا شدن چاره‌ی درد جز رفتن به مسجد و قرار گرفتن در سلك عابدین راهی نمی‌بینم. مشغول عبادت شو شاید از این راه به شهرت رسیده و گشایشی در كارت حاصل شود.»
خاركن فقیر پند دانشور را به كار بست،‌كوه و دشت و كار و كسب خویش را رها كرد و به مسجدی كه نزدیك شهر بود و از صورت آن جز ویرانه‌ای باقی نمانده بود آمد و بساط عبادت خود را جهت جلب نظر اهالی در آنجا پهن كرد.
كم‌كم كثرت عبادت و به خصوص نمازهای پی‌درپی، به تدریج او را در میان مردم مشهور كرد، آهسته آهسته ذكر خیرش دهان به دهان گشت و همه جا سخن او به میان آمد.
آری سخن از عبادت و پاكی و ركوع و سجود او در میان مردم آنچنان شهرت گرفت كه آوازه او به گوش شاه رسید و شاه با كمال اشتیاق قصد دیدار او كرد.
شاه روزی كه از شكار باز می‌گشت، مسیرش به كلبه‌ی عابد افتاد برای دیدن او عزم خود را جزم كرد و بالاخره همراه با ندیمان، با كبكبه شاهی قدم در مسجد خراب گذاشت.
پادشاه در ضمن زیارت خاركن فقیر و دیدن وضع عبادت او، به ارادتش افزوده شد، شاه تصور می‌كرد به خدمت یكی از اولیاء بزرگ الهی رسیده، تنها كسی كه خبر داشت این همه عبادت و آه و ناله قلابی و توخالی است خود خاركن بود.
در هر صورت پادشاه سر سخن را با آن جوان باز كرد و كلام را به مسأله ازدواج كشید، سپس با یك دنیا اشتیاق داستان دختر خود را مطرح كرده كه ای عابد شب زنده‌دار، تو تمام سنت‌های اسلامی را رعایت كرده‌ای مگر یك سنت مهم و آن هم ازدواج است، می‌دانی كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر مساله ازدواج چه تأكید سختی داشت. من از تو می‌خواهم به اجرای این سنت مهم برخیزی و فراهم آوردن وسیله‌ی آن هم با من، علاوه بر این من میل دارم كه تو را به دامادی خود بپذیرم، زیرا در سراپرده خود دختری دارم آراسته به كمالات و از لطف الهی از زیبایی خیره كننده‌ای هم برخوردار است، من از تو می‌خواهم به قبول پیشنهاد من تن در دهی، تا من آن پری‌روی را با تمام مخارج لازمه در اختیار تو قرار دهم!
جوان بعد از شنیدن سخنان شاه در یك دنیا حسرت فرو رفت و در جواب شاه سكوت كرده و شاه به تصور این كه حجب و حیاء و زهد و عفت مانع از جواب اوست چیزی نگفت، از جوان عابد خداحافظی كرد و به كاخ خود رفت، ولی تمام شب در این فكر بود كه چگونه زمینه‌ی ازدواج دخترش را با این مرد الهی فراهم كند.
صبح شد، شاه یكی از دانشوران را خواست و داستان عابد را با او در میان گذاشت و گفت به خاطر خدا و برای اینكه از قدم او زندگی من غرق بركت شود نزد او رو و وی را به این ازدواج و وصلت حاضر كن.
عالم آمد و پس از گفتگوی بسیار و اقامه و دلیل و برهان و خواندن آیه و خبر، ‌جوان را راضی به ازدواج كرد.
سپس نزد شاه آمد و رضایت عابد را به سلطان خبر داد، سلطان از این مساله آن چنان خوشحال شد كه در پوست نمی‌گنجید.
مأموران شاه به مسجد آمدند و با خواهش و تمنا لباس دامادی شاه را به او پوشاندند و او را مانند نگینی در حلقه گرفتند و با كبكبه و دبدبه شاهی به قصر آورند. در آنجا غلامان و كنیزان دست به سینه برای استقبال او صف كشیده بودند و امیران و دبیران و سپاهیان جهت احترام به داماد شاه گوش تا گوش ایستاده بودند.
وقتی قدم به بارگاه شاه گذاشت و چشمش به آن همه جلال و شكوه و عظمت افتاد، غرق در حیرت شد و ناگهان برق اندیشه درون جان تاریكش را روشن كرد، به این مساله توجه نمود، من همان جوان فقیر و آدم بدبختم، من همان خاركن مسكین و دردمندم، من همانم كه مردم عادی حاضر نبودند سلامم را جواب بدهند، من همان گدای دل سوخته‌ام كه از تهیه‌ی قرص نان جویی و پارچه‌ای كهنه عاجز بودم، من همان پریشان عاجز و بینوای مستمندم!
آری جوان بر اساس آیات الهی به فكر فرو رفت، كه من همان خاركنم كه بر اثر عبادت میان تهی، و طاعت ریایی به این مقام رسیدم، آه بر من، حسرت و اندوه از من، اگر به عبادت حقیقی و طاعت خالص اقدام می‌كردم چه می‌شدم؟
در غوغای پر از آرایش ظاهری دربار، چشم دل خاركن باز شد، جمال دوست در آئینه‌ی دلش تجلی كرد. با قدم اراده و عزم استوار، پای از دربار بیرون گذاشت و از كنار آغوش آن پری‌وش كناره گرفت و به سوی نماز و عبادت واقعی و بندگی حقیقی خدا حركت كرد.
وقتی نماز ریائی و میان تهی و الفاظ بی‌معنی این گونه برای حل مشكل مدد كند، نماز واقعی و عبادات خالصانه، و طاعت بی‌ریا چه خواهد كرد؟