|
همین روزهاست که منتظری دلی آشنا در را بکوبد. یک آسمان سلام نثارش کنی و یک کوله بار کلام چشم روشنی بگیری؛ وگرنه از یاد می بری که جوانی و دلت سبز سبز است. همین روزهاست که از خدا می خواهی بارانی سبز بر جوانه ی جوانی ات ببارد و غبار همه ی تردیدها و اگرها و چراها را با خود ببرد.
پیر ما گفت: هنگام كه خود را در بارگاهش میبینید چه میكنید؟ جام جهان نماست ضمیر منیر دوست اظهار احتیاج خود آنجا چه حاجت لست - در این سطح چه باید گفت؟ دانی كه چهها چهها چهها میخواهم وصـل تـو من بی ســر و پا میخواهم
سلام عابدی از بنی اسرائیل سه سال پیوسته دعا میكرد تا خداوند به او پسری
عنایت كند، ولی دعایش مستجاب نمیشد، روزی در ضمن مناجات عرض كرد: التماس دعا یا حق
سلام از سوی خداوند به یكی از پیامبران به نام حزقیل كه سومین خلیفه موسی ـ
علیه السّلام ـ در بنی اسرائیل بود الهام شد كه به فلان حاكم بگو پس از
مدت اندكی میمیری، حزقیل پیام خداوند را به او ابلاغ كرد. التماس دعا یا حق
به نام خدا با عرض سلام امام صادق (علیه السلام )فرمود : روزی اختلافی بین
سلمان فارسی و شخصی بوجودآمد . آن مرد به
سلمان گفت : تو كیستی ؟ سلمان پاسخ داد : ابتدای
افرینش من و تو از نطفه نجسی بوده و سرانجام هم مرداری گندیده خواهد بود . هرگاه
روز رستاخیز شود و ترازوی عدل بنهند ، هر كس نیكش سنگین بود ، او شرافتمند است و
هر كس اعمال نیكش اندك بود پست و بی ارزش .( اخلاق اسلامی شهید دستغیب نشر
محراب ص 44) یا حق
آیین میترایسم (مهر پرستی) مهر پرستی یا آیین میترایسم یکی از ادیان قدیمی است در این جستار میخواهیم انکی با آداب و رسوم و
تاریخچه این دین آشنا شویم تاریخچه کاسپی ها اولین گروه ایرانی بودند
که وارد فلات ایران شدند که در منابع سومری به آنها آفتاب پرست گفته میشد. تاریخ این
دین به 8000 سال قبل میرسد این آیین به غیر از ایران در اروپا نیز پیروان زیادی داشت و طی قرنهایی
دین اصلی مردم اروپا محسوب میشد . این دین در سدههای سوم و چهارم میلادی به اوج
خود رسید و بویژه در میان سربازان رومی باورمندان بسیاری داشت. پس از فرمان تئودوس
یکم در ۳۹۱ میلادی که طی آن همه کیشها و آیینهای غیرمسیحی ممنوع اعلام
شد و همه اروپاییان مجبور بودند یا مسیحی شوند یا اینکه از تمام نعمات زندگی محروم
باشند در این زمان آیین مهر پرستی کم کم از اروپا رخت بر میبندد گرچه نمادها و
پرستشگاههای آن در سراسر اروپا و مفاهیم آیین مسیحی و رفتارهای مسیحیان باقی
مانده. زندگانی میترا
مهر یا میترا در شب یلدا پا به عرصه هستی میگذارد و زندگانی پر فراز و
نشیبی را آغاز میکند در این شب میترا از دل سنگی درون غاری به دنیا میآید. در
هنگام تولد تنها یک کلاه بر سر دارد و شمشیر و تیروکمان در دست . برخی زاده شدن
مهر از درون سنگ را استعاره از فروغ ناشی از برخورد دو سنگ به هم میدانند. میترا به
هنگام تولد کرهای در دست دارد و دست دیگرش را بر دایره بروج گرفتهاست. و در
مسیحیت چون روز میلاد مسیح مشخص نبوده این روز را روز تولد مسیح اعلام کردند مبارزه با گاو میترا گاو مقدس را در حال چرا دستگیر میکند و بر شانه میاندازد و به غار
خود میبرد. در برخی جاها میترا پیروزمندانه سوار بر گاو میشود و به سمت غار حرکت میکند.
این گاو آبی رنگ بودهاست. قربانی کردن گاو پس از رسیدن به غار میترا گاو را بر زمین میزند و بر پشت آن مینشیند و
چاقوی خود را بر کتف گاو فرو میکند. در این هنگام سگ و مار برای لیسیدن خون گاو میایند
و عقرب برای این که تخم گاو را نیش بزند. سگ نشان پاسداری ،مار نشان زندگی و عقرب
نماینده اهریمن است که میخواهد منی گاو را آلوده کند. از محل زخم گاو سه خوشه گندم
و نهال تاک در میآیند. معجزه آب میترا با زدن تیری به صخره از آن چشمهای جاوید به وجود آورد. این همان
چشمه آب زنده گانی میباشد. معجزه شکار میترا سوار بر اسب تاخته و حیوانات را شکار میکند تمام تیرهای او به هدف
میزنند و با هر تیر موجودی را شکار میکند. بعد از شکار میترا به سراغ دشمنان خود میرود
و آنها را از پای در میآورد. لقب مهر نبرز یا مهر شکست ناپذیر از همین جا پدید میآید. شام آخر در آخرین روز زندگی زمینی میترا او در ضیافتی شرکت میکند. و خون گاو،گوشت
او،نان و شراب میخورد. این ضیافت درون غاری انجام میشود. عروج میترا بعد از ضیافت میترا سوار ارابه خورشید شده و به آسمان عروج میکند. رستاخیز در آخر کار جهان آتشی عظیم در تمام جهان درمیگیرد و تنها پیروان میترا از
آن آسوده خواهند بود. آیینهای مهرپرستان آزمایش های مهر پرستان چشمان نو آموز را میبستند مهیار نو آموز را به جلو میراند سپس ناگهان او
را هل میداد و شخص دیگری قبل از زمین خوردن اورا در آغوش میگرفت که به این شخص ناجی
گفته میشد. در منابعی گفته شده که مچ دو دست نوچه را با روده مرغ میبستند سپس آنها را
درون برکه آبی میانداختند شخصی با شمشیر روده را پاره میکرد که همان ناجی بود.
ترساندن نوچه ،خوابیدن در قبر،شنای طولانی،مبارزه با گاو ،گرسنگی طولانی ،ماندن در
آب یخ زده ،روزه داری از دیگر آزمایشها بودهاست. به قولی نوچه باید چهل آزمایش
را پشت سر میگذاشت تا به سلک مهریان در آید. باد از انجام این آزمیشها نوچه درون
آب میرفت و هنگام بیرون آمدن میگفتند که حیات دوباره پیدا کردهاست. سپس قسم میخورد
و خالکوبی میکرد. هنگام قسم خوردن نوچه دست راست را بلند میکرد.و اینگونه شخصی
میتوانست به آیین مهر در آید مهرپرستان در هنگامی که در مهرابه جمع میشدند گاوی را قربانی میکردند
.گوشت این حیوان را کباب میکردند و خون آن را در جامی در زیر مهراب میریختند. این
خون را باشیره هوم و شراب مخلوط میکردند و به آن آب حیات میگفتند. این آب مقدس را
در جامهای مخصوص به نام دوستکامی میریختند. و حاضران آن را به همراه کباب و نان میخوردند.
سپس سرودهایی در سپاس از مهر میخواندهاند. در مهرابهها شمع و آتش روشن میکردند
که نماد مهر بود. مهرابهها به پرستشگاههای مهرپرستان مهرابه گفته میشود. که از مهر آبه ساخته شدهاست
. آبه به معنی جای گود است . ساختمان مهرابهها از یک ورودی سپس دهلیز درونی که به سه راهرو منتهی میشد
تشکیل شدهاست. تالار روبرویی بزرگ بوده و تالار اصلی معبد بودهاست. دو راهرویی
که در سمت چپ و راست قرار داشتند تنگتر بوده و سقف آن هم کوتاهتر است.مهراب بالای
تالار اصلی قرار میگرفت و عبارت است از گودی اندکی در دیوارکه نقش مهر(و گاهی
مجسمه او) در حال کشتن گاو در آن دیده میشد دو مهربان نیز در دو سوی او دیده میشدند.
در دو طرف تالار اصلی نیمکتهایی سنگی قرار میدادند. روشنی مهرابه از روزنههای
کوچک سقف و یا پنجرههای باریک تامین میشد ، به طوری که فضای مهرابه تقریباً تاریک
بود. و این برای آن بود که حالت اصلی غار حفظ شود. نمادهای مهری صلیب : علامت صلیب tاز علائم مهر پرستان است.
مهریان به صلیب شکسته نیز به نام چرخ خورشید احترام میگذاشتند.אاین نماد نشانه چرخ خورشید
است . درخت کاج : در میان مهر پرستان به درخت کاج اهمیت به سزایی داده میشود ناقوس : در
آیین مهرپرستی از ناقوس استفاده میشده كه در كلیسا نیز این موضوع دیده میشود
سلام یونس پیغمبر ـ علیه السّلام ـ پس از آنكه سی سال قوم خود را به ایمان
دعوت نمود هیچ كدام ایمان نیاوردند مگر دو نفر كه یكی عابدی بود به نام
«تنوخا» و دیگری عالمی بود به نام «روبیل». التماس دعا یا حق
بنام خدا سلام حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ كه بیابانگردی از كارهای معمولی او بود،
روزی تنها در بیابان عبور میكرد، باران شدید بارید، و او را غافلگیر كرد،
او به هر طرف میدوید و مینگریست پناهگاه نمیدید كه به آنجا رود، در این
جست و گریز ناگهان چشمش به شخصی افتاد كه در مكانی مشغول نماز بود، به
سوی او روان شد وقتی به او رسید، آنجا را محل امن یافت. التماس دعا یا حق
به نام خدا با عرض سلام و تسلیت سالروز شهادت
نهمین اختر تابناك اسمان امامت و ولایت خدمت شما دوستان عزیزم امام جواد (علیه السلام) به عیادت
یكی از یارانش كه بیمار شده بود رفت و در بالین او نشست و دید او گریه می كند و در
مورد مرگ، بی تابی می نماید. فرمود:"
ای بنده ی خدا! از مرگ می ترسی؟ از این جهت كه نمی دانی، مرگ چیست؟ آیا اگر چرك و
كثافت، تو را فرا گیرد و موجب ناراحتی تو گردد، و جراحات و زخمهای پوستی در بدن تو
پدید آید و بدانی كه غسل كردن و شستشو در حمام، همه ی این چركها و زخمها را از بین
می برد، آیا نمی خواهی كه وارد حمّام شوی و بدنت را شستشو نمائی و از زخمها و
آلودگیها پاك گردی؟، و یا میل نداری به حمّام بروی و با همان آلودگی و زخم ها باشی!" بیمار عرض كرد: البتّه دوست دارم در این صورت به حمّام بروم و بدنم را بشویم. امام جواد (علیه السلام) فرمود:"
مرگ (برای مؤمن) همان حمّام است، و آن آخرین پاكسازی
آلودگی گناه، و شستشوی ناپاكیهاست بنابراین وقتی كه به سوی مرگ رفتی و از این
مرحله گذشتی، در حقیقت از همه ی اندوه و امور رنج آور رهیده ای و به سوی خوشحالی و
شادی روی آورده ای" بیمار از فرموده ی امام جواد (علیه
السلام) قلبی آرام پیدا كرد و خاطرش آسوده شد، عافیت و نشاط پیدا كرد و با آرامش
استوار، دلهره و نگرانیش از بین رفت.
با مشاهــــیر جــــهان " كسی كه دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می كند " . گوته " یك زندگی مطالعه نشده ،ارزش زیستن ندارد " . سقراط " فكر خوب معمار و آفریننده است " . دیل كارنگی " بدبخت کسی است که نمی تواند ناراستی خویش را درست کند " . ارد بزرگ " فكر نو بسیار ظریف و حساس است ،با یك ریشخند كوچك می میرد و كنایه ای كوچك آن را بسختی مجروح می كند " . هربرت اسپنسر " هرگاه بتوانیم از نیروی تخیل به همان اندازه استفاده كنیم كه از نیروی بصری استفاده می كنیم هر كاری انجام پذیر است " . كارلایل " آدم بی مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بی سرمایه است " . پاسكال " آنقدر شكست میخورم تا راه شكست دادن را بیاموزم " . پطر " پیروزی آن نیست كه هرگز زمین نخوری، آنستكه بعداز هر زمین خوردنی برخیزی " . مهاتما گاندی " زیبارویی که می داند ، زیبای ماندنی نیست ، پرستیدنی است " . ارد بزرگ " مرا دوست بدار،اندكی ولی طولانی " . كریستوفر مارلو " شما ممكن است بتوانید گلی را زیر پا لگدمال كنید، اما محال است بتوانید عطر آنرا در فضا محو سازید " . ولتر " نگاهت رنج عظیمی است، وقتی بیادم میآورد كه چه چیزهای فراوانی را هنوز به تو نگفتهام " . آنتوان سنت اگزوپری " در بین تمامی مردم تنها عقل است كه به عدالت تقسیم شده زیرا همه فكر میكنند به اندازه كافی عاقلند " . رنه دكارت " مدتها پیش آموختم كه نباید با خوك كشتی گرفت، خیلی كثیف میشوی و مهمتر آنكه خوك ار این كار لذت میبرد " . جورج برنارد شاو " کردار ناپسند خویش را با دارایی زیاد هم نمی توانی پنهان سازی " . ارد بزرگ " خدا پنداریست ! اما چه کسی است که این پندار را بیاشامد و نمیرد؟ " . فردریش نیچه
بنام خدا سلام در زمان حضرت سلیمان ـ علیه السّلام ـ ، بر اثر نیامدن باران، قحطی
شدیدی به وجود آمد، به ناچار مردم به حضور حضرت سلیمان آمده و از قحطی
شكایت كردند و در خواست نمودند تا حضرت سلیمان برای طلب باران، نماز
«استسقاء» بخواند. التماس دعا یا حق
بنام خدا سلام همراهی موسی (ع)
آیا میدانستید آنهایی که از نظر احساسی بسیار قوی به نظر میرسند در واقع بسیار ضعیف و شکننده هستند
بنام خدا سلام قاصدکمسافر سرزمین جدیدی شده بود و خسته از سفر ، تمام تنش التماس دعا یا حق
پیر ما گفت: چه ظرفی برای خودت آوردی؟ به نام خداوند رحمتگر مهربان سوره الشرح
بنام خدا سلام او پیامبری بود که کتاب نداشت ، معجزه ای هم . اسباب رسالت او تنها خوشه ای گندم بود که خدا به او داده بود . خدا گفته بود ؛ دشمنان اند که معجزه
می خواهند ، معجزه ای که مبهوتشان کند . دوستان اما تنها با اشاره ای
ایمان می آورند . و این خوشه های گندم برای اشاره کافی است . پیامبر
، کوی به کوی و شهر به شهر رفت و گفت : ای مردم ، به این خوشه گندم نگاه
کنید . قصه این گندم ، قصه شماست که چیده می شود و به آسیاب می رود تا
ساییده شود و پس از آن خمیری خواهد شد در دستهای نانوا ؛ و می رود تا داغی
تنور را تجربه کند ، می رود تا نان شود ، مائده مقدس سفره ها . آی
مردم ، شما نیز همان خو شه های گندمید که در مزرعه خدا بالیده اید .
نترسید از این که چیده می شوید ، خود را به آسیابان روزگار بسپارید تا در
آسیاب دنیا شما را بساید . تا درشتی هایتان به نرمی بدل شود و سختی هایتان
به آسانی . خداوند نانوای آدمهاست . خمیرتان را به او بدهید تا در دستهایش ورزیده شوید ، خدا بر روحتان چاشنی درد و نمک رنج خواهد زد و شما را در دستان خود خواهد فشرد ؛ طاقت بیاورید ، تا پرورده شوید . و
کیست که نداند خداوند او را در تنور خود خواهد نشاند ؛ این سنت زندگی است
. اما زیباتر آن است که با پای خود به تنورش در آیید و بسوزید ، نه از سر
بیچارگی و اضطرار ، بلکه از سر شوق و اختیار . پیامبر
گفت : صبوری کنید تا نان شوید ؛ نانی که زیبنده سفره های ملکوت باشد .
صبوری کنید تا نان شوید ؛ نانی که به مذاق خدا خوش آید . هزاران سال است که نان در سفره آدمی
است تا به یادش آورد قصه خوشه های گندم و آسیاب و تنور را ....قصه نان
پختن ، نان قسمت کردن ، نان شدن را .............
صائبین مندایی اگر یک وقتی از کنار کارون رد شدید و گروهی را در آب
مشغول آب تنی با لباس دیدید ، اصلا تعجب نکنید این ها گروهی از صابئین مندایی هستند ، مراسمی که آداب مفصلی دارد و
دران باید تمام بدن به زیر آب فرو برود ، البته با لباس مخصوص . علاوه بر
ان روحانی باید آیاتی بخواند و کسی که غسل تعمید می کند ، زمزمه کند و به
همین خاطر است که مندائیان ، معمولاً در کنار و حاشیه رودخانه ها را برای
زندگی انتخاب می کنند ، مثل حاشیه رود کارون که مرکز تجمع و در کنار هم
بودن صبی ها ست.
« ان الذین آمنوا و الذین هادوا و النصاری و الصابئین من آمن بالله و
الیوم الآخر و عمل صالحاً فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لاهم
یحزنون». احكام صابئین به جای سی روز ، روزه ماه رمضان ، سی و شش روز غیر متوالی روزه می گیرند و
در طول روزهم سه بار نماز می خوانند . آنها برای دینشان تبلیغ نمی کنند و
عجیب آنکه ، اجازه ورود به آیین شان را نیز نمی دهند .
غسل تعمید در آب روان از مهمترین اصول آیینهای آنان به شمار میآید 9- كتاب مقدس ایشان كنز ربا نام دارد
بنام خدا سلام سفر زیارتی سیاحتی و همیشگی آخرت ============================= ابتدا گذر نامه زیر را تكمیل كنید: نام: انسان نام خانوادگی: آدمی زاد نام پدر: آدم نام مادر: حوا لقب: اشرف مخلوقات نژاد: خاكی صادره از : دنیا ساكن: كهكشان را شیری ؛منظومه شمسی؛زمین مقصد: برزخ ساعت حركت و پرواز: هر وقت خدا صلاح بداند مكان: بهشت اگر نشد جهنم وسایل مورد نیاز : 1- دو متر پارچه سفید 2- عمل نیك 3- انجام واجبات و ترك محرمات 4- امر به معروف و نهی از منكر 5- دعای والدین و مومنین 6- نماز اول وقت 7- ولایت ائمه اطهار 8- اعمال صالح ،تقوا،ایمان توجه: 1-خواهشمند است جهت رفاه خود خمس و زكات را قبل از پرواز پرداخت نمائید. 2-از آوردن ثروت،مقام،منزل،ماشین،حتی داخل فرودگاه جداً خودداری نمائید. 3- حتما قبل از حركت به بستگان خود توضیح دهید تا از آوردن دسته گلهای سنگین،سنگ قبر گران و تجملاتی و نیز مراسم های پرخرج و غیره خودداری نمائید. 4-جهت یادگاری قبل از پرواز اموال خود را بین فرزندان و امور فقرا و مستضعفین مشخص نمائید. 5- از آوردن بار اضافی از قبیل حق الناس،غیبت،تهمت و غیره خودداری نمائید. (( برای كسب اطلاعات بیشتر به قرآن و سنت پیامبر(ص)مراجعه نمائید)) تماس و مشاوره بصورت شبانه روزی- رایگان، مستقیم و بدون وقت قبلی می باشد در صورتیكه قبل از پرواز به مشكلی بر خوردید با شماره های زیر تماس حاصل فرمایید: 186سوره بقره-45سوره نساء-129 سوره توبه-55سوره اعراف-2و3سوره الطلاق ----------------------------------------------------------------------------------------- امیدواریم سفر آسوده ای در پیش داشته باش سرپرست كاروان حضرت عزرائیل
به این زندگى گذرا و كوتاه دنیا نباید دل بست زیرا سراى زندگانى
جاودانگى نیست بلكه پس از این دنیا ، جهان دیگرى است كه سراى همیشگى
زندگانى است و انسان براى آن جهان آفریده شده است و دنیا ....راستشو بگم
دیروز 3 بار زلزله اومد8/4 ریشتر.همه تو خیابونها بود. شب عده ای تو
چادر یا تو ماشین خوابیده بودن و خدا خدا میگفتن. آخه چرا موقع سختی و
بلا به یادش می افتیم؟؟؟ خدای زیبای من٬خدای بخشنده ی مهربان٬معبود
من٬معشوق من٬صاحب دنیا و عقبی من٬نهایت احساس من٬...............دوستت
دارم.............مرا ببخش. نماز آیات فراموش نشه(حتما بخونید)
به نام خدا و برای خدا... سلام خالصانه ترین و عاشقانه ترین سلام های این بنده ی
خطاکار سر تا پا گناهکارت را پذیرا باش٬خدای مهربانم.امروز باز این سیاه
دل معصیت کار٬هوای قدیمها را کرده٬هوای دوران بچگی٬هوای دورانی که تو را
به دلم نزدیک می دیدم٬و چه ساده و معصوم٬با تو درد دل می کردم و تو چقدر
خوب به راز و نیاز کودکانه ام گوش می دادی.دلم برای آن روزها که هیچ کس را
بزرگتر از تو نمی دیدم تنگ شده...نه اینکه حالا بزرگتر از تو را یافته
باشم٬نه٬به عدالتت قسم ٬شک برای لحظه ای به دل من راه نیافته٬اما خودت هم
می دانی که رفتارم چیزی غیر از این را نشان می دهد.خدای مهربانم٬روزهای
سختی را می گذرانم و تو خودت این را می دانی....دیروز وقتی باز هم در یکی
از امتحانهای دیگر تو مردود شدم٬و سر افکنده و شرمسار از حضورت
بازگشتم٬گوشه ای نشستم و تا توانستم فریاد زدم٬خودم را سرزنش کردم که چرا
با اینکه می دانستم در پیشگاه توام و تو مرا می بینی بازهم از دستورت سر
پیچی کردم.خودت شاهد بودی که باز هم گناه٬در همان آخرین لحظه اتفاق
افتاد....همان لحظه ای که به خود نهیب زدم تا یادم نرود که این هم یک
امتحان است٬امتحانی نه برای اینکه تو مرا بشناسی٬نه برای اینکه تو بدانی قدر شناسی و معرفت و بندگی من تا چه اندازه است٬بلکه برای این٬که خود بدانم٬هیچ
نیستم٬برای اینکه بدانم قدر ناشناسم٬بی معرفتم٬بندگی نمی کنم...لحظه ای
تردید کردم...اما کاش هیچگاه به خودم مهلت فکر کردن دوباره را نمی دادم٬و
همانجا به نشانه ی شکر تو را سجده می کردم٬اما....باز هم این ذهن بیمار و
این فکر آلوده کار خود را کرد و حالامن دوباره شرمسارم... خدای مهربانم٬می دانم که بارها توبه کردم٬و با خود عهد
بستم که دیگر شرمسار به پیشت بازنگردم٬اما باز هم توبه شکستم...می دانم که
بنده ی خوبی نبوده ام٬و هر بار در همان آخرین لحظه٬آن هم برای آنی٬خدایی و
بزرگی تورا از یاد بردم.به ندای وجدانم پاسخی ندادم٬تا باز هم شرمنده باشم
که تو چه سراسر لطف و رحمتی و من چه گناه کار و فراموش کار..... معبود من٬معشوق من٬خدای مهربان من٬با دلی گریان و
ضمیری شرمسار٬به حضورت بازگشته ام تا از تو طلب مغفرت نمایم٬تا با همه
وجودم تو را بخوانم و بگویم که من هنوز بنده ی تو هستم٬بگویم که از این
همه لطف تو شرمسارم٬می خواهم با تمام صداقتم تو را بخوانم و بگویم که درست
است که گناه کارم٬اما به خداوندی خودت قسم بی معرفت نیستم٬معنی این همه
لطف و مهربانی تو را می فهمم٬معنی این همه صبری که به خرج می دهی٬و هر بار
مرا با وجود این همه قدر ناشناسی٬به حضورت می پذیری را می دانم...می دانم
که اگر تو را معشوق خود می دانم و می نامم٬پس باید یادم باشد که عاشق به
معشوق خود خیانت نمی کند و باعث رنجش او نمی شود...همه ی اینها را می دانم
خدای من٬و به همین خاطر است که اینگونه شرمسارم که چرا برای لحظه ای غفلت
کردم و تو را از خود رنجاندم....وقتی به این همه بزرگی و لطف تو فکر می
کنم٬به اندازه ی تمام عالم از خودم خجالت می کشم٬از این که چرا نسبت به تو
اینگونه ام٬در حالی که اگر بنده ای از بندگان تو لطف کوچکی هم در حق من
بکند٬به جبرانش می شتابم٬در حالی که تو خدای منی... خدای مهربانم٬جز خشنودی تو هیچ نمی خواهم٬جز محبت تو
هیچ محبتی را نمی جویم٬و جز بازگشتن به سوی تو آن هم با ضمیری شاد وقلبی
مطمئن٬هیچ آرزوئی ندارم....خدای من٬هستی من٬ای همه ی وجود من٬سرافکندگی و
شرمساری این بنده ی حقیر سراپا تقصیرت را ببین٬...تو خدائی و من
بنده....تو سزاوار خدائی هستی و من سزاوار بندگی ٬من باید تو را و فقط تو
را بخوانم٬با جان و دل.... و از تو٬انتظار بخشش دارم٬تو
خدائی کن و باز هم چشم بر گناه های این بنده خطاکار٬اما عاشقت٬ببند....قول
می دهم که دیگر شرمنده به سوی تو بازنگردم.... خدای خوب دل٬می دانی که دوستت دارم٬می دانی که از تو
هیچ نمی خواهم٬نه بهشت تو را می خواهم٬نه از جهنمت هراسی دارم٬من تنها تو
و رضایت تو را می خواهم٬تو که خشنود باشی من سعادتمندم٬تو که لبخند بزنی
من اوج خوشبختی برایم معنا می شود....خدای مهربان من٬خدای تمام زیبائی
ها.....٬دوستت دارم....می خواستم بگویم تنهایم نگذار٬اما دیدم که بی
انصافیست که از تو چنین چیزی را بخواهم٬چون می دانم که تو هرگز بندگانت را
فراموش نمی کنی٬پس بگذار از تو بخواهم که به من کمک کنی تا من
هیچگاه تو را فراموش نکنم٬چرا که این عادت ما بندگان گناهکار است که فقط
در هنگام سختی ها تو را به یاد می آوریم.خدایا به من ضمیری آگاه بده٬تا در
همه ی امور دست تقدیر تو را ببینم٬و به من بصیرتی بده تا با هر اندکی٬غرق
در شادی نشوم و با هر مصیبتی غرق در حزن و اندوه٬.... خدای زیبای من٬خدای بخشنده ی مهربان٬معبود من٬معشوق
من٬صاحب دنیا و عقبی من٬نهایت احساس من٬...............دوستت
دارم.............مرا ببخش.
به نام خدا با عرض سلام خداوند به حضرت موسی (علیه السلام ) خطاب فرمود : موسی! من سه كار نسبت به تو كرده ام تو نیز در مقابل سه عمل انجام ده موسی گفت : انها چیستند ؟ فرمود : 1) من نعمتهای فراوان بی منت به تو دادم تو هم اگر به كسی چیزی دادی منت مگذار . 2) من عذر و توبه تو را می پذیرم هر چند نافرمانی بسیار كرده باشی تو نیز عذر جفا كاران را بپذیر 3) من عمل فردا را امروز نخواهم ، تو هم ، امروز روزی فردا نخواه یا حق
روی
مبل نشسته بودم. در حال خودم بودم. که دیدم پدر آمد و درست در مقابل من
سجاده اش را انداخت و ایستاد و دستان خود را کنار گوش خود نهاد و بلند
گفت: الله اکبر... یک آن تمام بدنم از عظمت آن لرزید... هیچ وقت پدر را این طور ندیده بودم. چنان این لغات را بر زبان می آورد که انگار از اعماق وجودش بود. شروع کرد. بِسـمِ الله الرَحمنِ الرَحیم... الحَمدُ لله رَبّ العالمین... الرَحمنِ الرَحیم... مالِکِ یومِ الدین... هر جمله ای که بیان می کرد. انگار روی سرم خراب می شد و مانند پتکی بر سرم فرود می آمد. یک تلنگر بود تلنگری بزرگ... دستان خود را به آسمان برد... خدای من... در مقابل چه عظمتی قرار داشت... در آن لحظه احساس کردم از رحمت خداوند سیراب شد. بعد از آن، از عظمت او کمرش خم شد و آرام زمزمه کرد. سُبحانَ رَبّی العَظیمَ و بِحَمده... ایستاد ولی باز تاب این همه عظمت را نداشت زانوهایش به لرزه در آمدند و به زمین خوردند. سر روی زمین نهاد و زمزمه کرد. سُبحان رَبّی الا عَلی و بِحَمدِه... واقعا زیبا بود... تک تک لغاتی را که بر زبان می آورد برایم دنیایی بود. دنیایی که از آن خیلی دور بودم... سر بر نهاد و نشست. صورتش خیس بود... بلند بلند شروع کرد به شهادت دادن... الحَمدُلله اشهَداَن لا اِلهَ اِلا الله وَحدَهُ لاشَریکَ لَهُ و اَشهَداَن مُحَمَدا عَبدهُ و رَسولَهُ... و بعد از آن سلام داد
السَلامُ عَلَیکَ اَیُهَا النَبیُ و رَحمَة الله و بَرَکاتةُ ... السَلامُ
عَلَینا وَ عَلی عِبادِالله الصالِحین... السَلامُ عَلَیکُم و رَحمَة الله
و بَرَکاتُة... با دنیای دیگری آشنا شدم. البته به ظاهر آشنا بودم ولی... در آخر پدر 3 بار بلند گفت: الله اکبر... الله اکبر... الله اکبر...
بنام خدا سلام *** گاهی ما نیز همانند این مرد، شانس های
بزرگ، شغل های بزرگ، رویاهای بزرگ و فرصت های بزرگی که خداوند به ما
ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم. چون ایمانمان ضعیف است. ☺به خدایت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است به مشکلاتت بگو که چقدر خدایت بزرگ است☻
به نام خدا با عرض سلام بعد از فوت مرحوم آخوند ملا عبدالله ، یكی از مجتهدین وی را در خواب دید كه جایگاه خوبی دارد علت این پاداش را پرسید مرحوم
اخوند گفت : از جامع اصفهان بیرون می
رفتم در حالی كه در دستم یك سیب داشتم
یتیمی را دیده و با خوشحالی سیب را به او دادم و این جایگاه خوب نتیجه ان
احسان است (منتخب التواریخ ) یا حق
بنام خدا سلام ظهر یك روز سرد زمستانی، وقتی امیلی به خانه برگشت، پشت در پاكت نامه ای را دید كه نه تمبری داشت و نه مهر اداره ی پست روی آن بود. فقط نام و آدرسش روی پاكت نوشته شده بود. او با تعجب پاكت را باز كرد و نامه ی داخل آن را خواند: دوستان خوبم راستش و بگم شبیه همین اتفاق دیشب برام افتاد.و خودتون حدس بزنین چی شده........... ولی تعجبم تو اینه که وقتی می خوام چنین مطلبی براتون بفرستم این اتفاق برام بیفته......خودم هم موندم التماس دعا یا حق
به نام خدا با عرض سلام امام صادق یا امام باقر (علیه السلام ) فرمود: دو مرد مرد
وارد مسجد شدند ، یكی از انها عابد و دیگری گناهكار بود . این دو وقتی از مسجد
بیرون آمدند مرد گنهكار ، مومن راستین ؛ولی مرد عابد فایق و گناهكار بود علت هم
این بود كه وقتی عابد وارد مسجد شد به عبادت خود می بالید و در اندیشه خود به
عبادتش مغرور شد ؛ ولی مرد گناهار در فكر پشیمانی از گناه و طلب آمرزش از خدا بود (داستانهای اصول كافی محمد محمدی اشتهاردی ، نشر معارف
اسلامی، ج 2 ص 260) یا حق
بنام خدا سلام خنده دار ترین ها !!! چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره! چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد! چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره! چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! چقدر
خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می
بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه
و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم! چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه! چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم! چقدر
خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه
روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو
آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم! چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم! چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن! چقدر
خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال
می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما
وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن
اون فکر می کنید! خنده داره . اینطور نیست؟! دارید می خندید؟ دارید فکر می کنید؟ این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است. خنده داره؟ ...... نه تاسف آوره یا حق
سلام چنانچه هسته باید نخست در دل خاك بشكافد تا راز دلش در
آفتاب عریان شود. شما نیز باید رنج «شكافتن» را تجربه كنید تا به «شكفتن»
در رسید. التماس دعا
به نام خدا کشاورزی چینی اسب پیری داشت که از آن در کشت و کار مزرعه استفاده میکرد.یک روز اسب کشاورز به سمت تپه ها فرار کرد.همسایه ها در خانه ی او جمع شدند و به خاطر بد شانسی اش به همدردی با او پرداختند. کشاورز به آنها گفت:شاید این بد شانسی بوده و شاید هم خوش شانسی فقط خدا میداند یا حق
بنام خدا سلام...
بنام خدا سلام لئوناردو داوینچی موقع كشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل
بزرگی شد، می بایست "نیكی" را به شكل عیسی" و "بدی" را به شكل " یهودا"
یكی از یاران عیسی كه هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت كند، تصویر می
كرد.كار را نیمه تمام رها كرد تا مدل ها ی آرمانی اش را پیدا كند. روزی
دریك مراسم همسرایی, تصویر كامل مسیح را در چهرة یكی از جوانان همسرا
یافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی
برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی
هنوز بری یهودا مدل مناسبی پیدا نكرده بود. كاردینال مسئول كلیسا كم كم به
او فشار می آورد كه نقاشی دیواری را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست
و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از
دستیارانش خواست او را تا كلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی برای طرح
برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمی فهمید چه خبر است به كلیسا
آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی
تقوایی، گناه و خودپرستی كه به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه
برداری كرد. وقتی كارش تمام شد گدا، كه دیگر مستی كمی از سرش پریده بود،
چشمهایش را باز كرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و
اندوه گفت: "من این تابلو را قبلاً دیده ام!" داوینچی شگفت زده پرسید:
كی؟! گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنكه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی كه
در یك گروه همسرایی آواز می خواندم , زندگی پراز روًیایی داشتم، هنرمندی
از من دعوت كرد تا مدل نقاشی چهرة عیسی بشوم! "می توان گفت: نیكی و بدی یك
چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است كه هر كدام كی سر راه انسان قرار التماس دعا یا حق
بنام خدا سلام مردی به آرایشگاه رفت تا آرایشگر موهایش را کوتاه کند, آرایشگر که مشغول کار شد طبق عادت همیشگی با مشتری شروع به صحبت کرد. درباره موضوعات مختلفی تبادل نظر کردند تا موضوع گفتگو به «خدا» رسید. آرایشگر گفت: « من ابداٌ به خدا اعتقاد ندارم.» مشتری پرسید: «چرا اینگونه فکر می کنی؟ آرایشگر گفت « کافی است پایت را از اینجا بیرون بگذاری و به خیابان بروی تا دریابی که خدا وجود ندارد .به من بگو اگر خدا وجود دارد چرا این همه آدم های مریض در دنیا هست؟ اگر خدا هست وجود این همه کودک آواره, یتیم به چه معنی است؟ اگر خدا هست پس نباید رنج و مشقتی وجود داشته باشد. من نمی توانم تصور کنم خدائی که همه را دوست دارد اجازه دهد این وضعیت ادامه داشته باشد." «نه» مشتری ادامه داد: «آرایشگر وجود ندارد چون اگر وجود داشت آدمی به آن شکل و شمایل با آن موهای بلند و ژولیده وجود نداشت» و اشاره کرد به همان مرد کثیف و ژولیده که حالا داشت از مقابل آرایشگاه عبور می کرد . آرایشگر گفت: «نه, من وجود دارم, چرا آن مرد به پیش من نمی آید؟» التماس دعا یا حق
در كنار شهری خاركنی زندگی میكرد كه فقر و فاقه او را به شدت محاصره كرده بود.
بنام خدا سلام میگن
خدا افرادی رو که غرورشونو میشکونه خیلی دوست داره ، چون غرور و تکبر بارز
ترین ویژگی شیطانه ، و خدا نمیخواد مخلوقش این خصلت رو از شیطان بگیره.
اگه یه جایی ، یه زمانی ، غرورت شیکست ، غصه نخور ، شاید به ظاهر فکر کنی
زمین خوردی ، اما در اصل خدا دستتو گرفته و از روو زمین بلندت کرده. هر
عملی ، هر حرفی ، هر حرکتی یه پشت صحنه ای داره که بقیه ازش بی خبرن ،
مثلا ممکنه هدف من از این صحبت ها فقط مطرح کردن خودم و یا جلب توجه باشه
، ولی اینو کسی نمیدونه ، اتفاقات و داستان هایی هم که توو زندگی ما از
طرف خدا میوفته عین همین موضوعه. بعضی وقتا خدا خوشی های مارو ازمون
میگیره تا خوب شیم ، آخه میدونید که؟ ما اومدیم اینجا که خوب باشیم ، نه
خوش !. یه روزی پیامبر در راه مسجد میرفته ، بچه ها به پیامبر اصرار میکنن
که باهاشون بازی کنه ، پیامبر شروع میکنه به بازی با بچه ها ، یه مدتی که
میگذره یکی از اصحاب میاد تا ببینه چرا پیامبر دیر کرده ، حضرت به شخص
میگه ، چند تا گردو واسه من تهیه کن تا بدم به بچه ها و سرشون گرم شه و ما
هم به مسجدمون برسیم. خلاصه حضرت چند تا گردو میندازه زمین و بچه ها میرن
دنبال گردو بازی ! . در راه مسجد پیامبر به شوخی و به زبون خودمون به
همراهش میگه : دیدی چطوری پیامبر خدا رو با چند تا گردو عوض کردن؟!! توو
این دنیا هم ، خدا خودش به ما خوشی میده تا ببینه ما به چه قیمتی خوشی ها
رو با خوبی ها عوض میکنیم ، اگه میخوای خوب باشی باید خوشی هاتو رها کنی ،
مثل آدمی که سرما خورده ، خربزه خیلی براش خوشه ، اما اصلا براش خوب نیست!
، آمپول براش اصلا خوش نیست ولی براش خوبه!... چقدر زیبا توصیف میکنه این
انسان ها رو : همین کسانند که ضلالت را به بهای هدایت ، و عذاب را در ازای آمرزش خریدند. پس چه صبورند بر آتش! " بقره ، آیه ی 175 " خیلیا
توو این دنیا میرن دنبال گردو بازی ، اما خدا انقدر دوسشون داره ، که طاقت
نمیاره و گردو هاشونو ازشون میگیره تا دوباره برگردند سمت خودش. توو سوره
ی حدید ، خدا ، هم خیلی قشنگ به بنده هاش دلداری میده ، یعنی اونایی که
گردو هاشونو ازشون گرفته ، و هم یه تلنگری به کسایی میزنه که هنوز گردو
دستشونه ، خیلی آدمو آروم میکنه این دو تا آیه : آیه ی 22 : هیچ
مصیبتی نه در زمین و نه در جانتان روی ندهد مگر پیش از آنکه آنرا پدید
آوردیم در کتابی ثبت است. همانا این کار بر خدا آسان است... آیه ی 23 : تا بر آنچه از دست شما رفته است اندوه نخورید و بدانچه به شما داده سرمست نباشید ، و خدا هیچ خود خواه فخر فروشی را دوست نمی دارد. خلاصه
اینکه ، این حرف هارو زدم تا آخرش اینو بگم : یه نگاه به خودت بنداز ،
ببین چند وقته داری گردو بازی میکنی ! ، اگه خودت قدرت و دله دور
انداختنشونو نداری پس دعا کن خدا ازت بگیرتشون... اگه نظری چیزی داشتین حتما بهم بگید ، تا دفه ی بعد ، یا حق...
|
|||||||||||||||